الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩١ - جواب مصنف از استدلال دوم ابو حيان
يعنى: ايشان زنانى سخى و كريم بوده كه صاحبان خمارى كه جماعت زنها بر سر مىبندند و محل بستن نقاب و پاى چشمهايشان سياه است و نخواندهاند قرآن را نيستند يعنى اينجماعت زنان از عربهاى بيابانى كه متصف بصفت مذكورند نيستند.
مصنّف گويد:
اين كلام ابو حيان توهمى بيش نيست زيرا حروف جارّه چه زائده بوده و چه غير زائده صرفا بر سر اسم يا آنچه در تأويل اسم باشد داخل مىشوند پس مجرّد اينكه لفظ « باء » را زائده قرار داديم موجب پذيرفتن صحت مثالى كه سيبويه حكايت نموده نمىشود بلكه بايد با استعمال شدن اينمثال در بين ابناء محاوره بپذيريم كه فعل « امر » صحيح است صله براى « ان » قرار بگيرد.
شرح
قوله: و المخالف فى ذلك: مشاراليه « ذلك » صله آوردن امر براى « ان » مىباشد.
قوله: ابو حيّان: وى عبارتست از اثير الدّين محمّد بن يوسف كه از علماء اندلس بوده و در علم لغت و نحو و حديث و تفسير يد طولانى داشته است، از او كتاب البحر المحيط در علم تفسير و التذييل و التكميل و ارتشاف الضرب در علم نحو مانده است.
قوله: زعم انّها لا توصل به: ضمير در « انّها » به ان و در « به » به امر راجع است.
قوله: كلّ شيء سمع من ذلك: مشاراليه « ذلك » صله واقع شدن امر براى « ان » مىباشد.
قوله: انّهما اذا قدّر بالمصدر: ضمير تثنيه در « انّهما » به ان وصله آن راجع است.
قوله: كما يصّح ذلك مع الماضى الخ: مشاراليه « ذلك » فاعل و مفعول واقع شدن مىباشد.
قوله: ثمّ انّه يسلم مصدريّة ان المخفّفه: ضمير در « انّه » به ابو حيان راجع است.
قوله: مع لزوم مثل ذلك فيها: مشاراليه « ذلك » فوات معنا بوده و ضمير در « فيها » به مصدرية ان المخفّفه من المشدّدة راجع است.