دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٣
دائرمدار منافع است . دوستدار ، هر وقت كه احساس كند محبوبش نمى تواند نياز و خواسته او را تأمين كند ، محبّتش زايل مى شود و چه بسا دوستى ها كه تبديل به دشمنى مى گردند . بر اين اساس ، متون اصلى اسلام، تأكيد دارند كه تنها دوستى هايى كه بر پايه دين و براى خدا باشند ، تداوم خواهند يافت و دوستى هايى كه بر پايه خودخواهى و منافع شخصى اند ، دير يا زود ، تبديل به دشمنى خواهند شد : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ ؛ [١] دوستان در آن روز ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران» . بنابراين ، فلسفه دوستى براى خدا اين است كه ساماندهى جامعه مطلوب انسانىِ مبتنى بر محبّت ، راهى جز اين ندارد .
فلسفه دشمنى براى خدا
سؤال مهمى كه اين جا ممكن است به ذهن برسد ، اين است كه اگر اسلامْ هوادار جامعه مبتنى بر محبّت است ، چرا پيروان خود را به دشمنى براى خدا تشويق مى كند و دشمنى براى خدا را مانند دوستى براى او واجب مى داند و آن را «استوارترين دستاويز ايمان» و «برترين عمل» [٢] مى خواند ؟ علاوه بر اين ، چه ضرورتى دارد كه انسان ، به جاى دوستى با ديگران ، با آنان دشمنى كند؟ و اساسا دشمنى كردن با ديگران ، چه دردى از دردهاى اجتماع را درمان مى كند؟ و كدام مشكل را حل مى نمايد ؟ و در يك جمله : فلسفه دشمنى براى خدا چيست ؟
[١] ر . ك : ص ٤٤١ (رمز خودسازى) .[٢] ر . ك : ص ٣٩١ ح ٩٣٣ (من دوستت دارم ، پس دوستدارم باش) .[٣] سوره زخرف ، آيه ٦٧ . در اين باره ر . ك : ص ١٣٣ (آنچه دوستى را پايدار مى كند) .[٤] ر . ك : ص ٦٦١ (١ / ٣ استوارترين دستاويز ايمان) .