دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٩
١٢٢.الكافى ـ به نقل از مُرازِم بن حكيم ـ : يكى از ياران ما (عيسى بن ابى منصور) كه شَلقان [١] لقب داشت ، نزد امام صادق عليه السلاممى زيست و كارهاى مالى و تهيه ما يحتاج امام عليه السلام را به عهده داشت . او به سبب تندخويى اش از امام بريد. پس امام، روزى به من فرمود : «اى مُرازِم! آيا با عيسى سخن خواهى گفت (واسطه صلح خواهى شد)؟». گفتم: آرى . فرمود: «بسيار خوب! خيرى در هجران نيست».
١٢٣.الكافى ـ به نقل از مُفَضَّل ـ : شنيدم كه امام صادق عليه السلاممى فرمود : «هرگاه دو تَن از يكديگر بِبُرند ، يكى از آن دو ، مستوجب دورى [از رحمت خدا] و لعنت مى شود و چه بسا كه هر دوىِ آنان مستحقّ لعنت شوند» . مُعتِّب به ايشان گفت : خدا مرا قربانت كند ! اين يك [كه از برادرش بريده است]، ستمكار است. اما ستمديده چه گناهى دارد ؟ فرمود : «زيرا برادرش را به پيوند فرا نمى خواند و سخن [ناخوشايند ]او را نشنيده نمى گيرد . شنيدم پدرم مى گفت : هرگاه دو تن نزاع كنند و يكى ديگرى را مغلوب اقتدار خود سازد ، [لازم است] آن ستمديده به سوى دوستش بازگردد ، و تا آن جا [كوتاه بيايد] كه به او بگويد : اى برادر! من ستمكارم ، تا آن كه هجران ميان خود و دوستش را برطرف سازد كه خداوند متعال ، داورى عادل است و حقّ ستمديده را از ستمكار مى گيرد» .
[١] شَلْقان ، شُهرت عيسى بن منصور است و مقصود از نزد ايشان بودن ، نه حضور هميشگى در محضر ايشان ، بلكه به معناى بر عهده داشتن كارهاى منزل آن حضرت بود (مرآة العقول : ١٠ / ٣٦١) .