دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧
ب ـ ستمكاران
قرآن
(به ستمكاران ، ميل مكنيد كه آتش ، مى سوزاندتان و در برابر خدا ، شما را دوستانى نخواهد بود ، و آن گاه ، يارى نخواهيد شد) .
حديث
٦٩٦.امام صادق عليه السلام ـ در تفسير آيه «به ست مقصود ، شخصى است كه نزد سلطانى مى رود و به مقدارى كه سلطان ، دستش را در كيسه اش مى كند تا به او عطايى بدهد ، آرزومند زنده ماندنش است .
٦٩٧.رجال الكشّى ـ به نقل از حسن بن على بن فَضّال، ا نزد امام موسى كاظم عليه السلامرفتم. ايشان به من فرمود: «اى صفوان! همه رفتارت خوب است ، جز يك چيز». گفتم : فدايت شوم ! چه چيز ؟ فرمود : «كرايه دادن شترهايت به اين مرد ، يعنى هارون» . گفتم : به خدا سوگند ، شترهايم را براى سرمستى و بدمستى يا شكار و لهو ، به او كرايه نمى دهم ؛ بلكه آنها را براى پيمودن اين راه (راه مكّه) كرايه مى دهم و خودم نيز همراه او نمى روم و غلامانم را براى اين كار، راهى مى كنم. حضرت به من فرمود : «اى صفوان! آيا كرايه تو را بايد بپردازند ؟» . گفتم : فدايت شوم ، آرى! فرمود : «آيا دوست دارى تا زمانى كه كرايه ات را دريافت مى كنى ، زنده بمانند ؟» . گفتم : آرى . فرمود : «هركس خواستار بقاى آنان باشد ، از آنان است و هركس از آنان باشد ، به دوزخ مى رود» . [صفوان مى گويد : ]من نيز رفتم و همه شترهايم را فروختم . خبر اين ماجرا به هارون رسيد و او مرا خواند و به من گفت : اى صفوان! شنيده ام كه شترهايت را فروخته اى ؟ گفتم : آرى . گفت : چرا ؟ گفتم : من پيرمردى فرتوت هستم و غلامانم نيز كارها را درست انجام نمى دهند . هارون گفت : هيهات ! اين طور نيست . من مى دانم چه كسى تو را به اين كار وا داشته است ؛ موسى بن جعفر . گفتم : مرا چه به موسى بن جعفر! گفت : دست بردار! به خدا سوگند ، اگر به جهت خوش معاشرتى ات نبود ، تو را مى كشتم .