دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٢
فتنه ها علاج شود ، عداوت ، جاى خود را به محبّت مى دهد و جامعه بشر ، طعم شيرين محبّت را خواهد چشيد .
مبدأ محبّت
علاج خودخواهى ، خداخواهى است. [١] انسان ، تا خداخواه نشود ، از خود تهى نمى گردد و تا از خود تهى نگردد ، نمى تواند حقيقتا ديگرى را دوست بدارد . لذا در حديث قدسى آمده است : يَابنَ آدَمَ! كُلٌّ يُريدُكَ لِأَجلِهِ وَأنَا اُريدُكَ لِأَجلِكَ ؛ [٢] اى فرزند آدم! هر كسى تو را به خاطر [نياز و منفعت ]خود مى خواهد ، در حالى كه من [بى نياز مطلقم و ]تو را به خاطر خودت مى خواهم . و بر اين اساس ، انسان به هر ميزانى كه از خود تهى باشد و از خدا پُر، مى تواند ديگران را به همان اندازه حقيقتا دوست داشته باشد ، و بدين سان، رازِ تأكيد اسلام بر دوستى به خاطر خدا آشكار مى شود كه تنها كسانى واقعا انسان ها را دوست دارند و هوادار واقعى مردم اند كه محبّت آنها براى خدا باشد . علّت شكست مكتب هاى اختراعى مانند ماركسيسم در شعار طرفدارى از خلق ، اين است كه طرفدارى واقعى از خلق ، بدون توجّه به خالق ، امكان پذير نيست . كسى كه مردم را براى خدا دوست ندارد و به خاطر خدا هوادار خلق نيست ، نمى تواند منافع شخصى خود را در نظر نگيرد . محبّتى كه بر پايه منافع خود باشد ، در واقع ، محبّت به ديگرى نيست؛ بلكه نوعى خودخواهى در چهره ديگرخواهى و در پوشش محبّت به ديگران است . از اين رو ، وجود و تداوم آن ،
[١] ر . ك : ص ٤٤١ (رمز خودسازى) .[٢] ر . ك : ص ٣٩١ ح ٩٣٣ (من دوستت دارم ، پس دوستدارم باش) .