دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥٩
١٤٠٦.الكافى ـ به نقل از بُرَيد بن معاويه ـ : نزد امام باقر عليه السلام در سراپرده ايشان در مِنا بودم كه به زياد اسود ـ كه گويى پاهايش از جا درآمده و از كار افتاده بود ـ نگريست . از او پرسيد : «چرا پاهايت چنين شده است ؟» . گفت : با شترى نوسال كه سفرها نزارش كرده بود ، آمدم و ناگزير ، بيشتر مسير را پياده طى كردم . حضرت برايش اندوهگين شد . در اين حال ، زياد گفت : من مرتكب گناهانى مى شوم تا آن كه مى پندارم كه هلاك شده ام؛ امّا چون به ياد مى آورم كه شما را دوست دارم ، به نجات ، اميدوار مى شوم و اين پندارم برطرف مى گردد . حضرت فرمود : «آيا دين ، جز دوستى است ؟ خداوند متعال مى فرمايد : «ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دل هايتان آراست» . نيز مى فرمايد : «اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد ، تا خدا دوستتان بدارد» . باز مى فرمايد : «كسى را كه به سويشان مهاجرت كند ، دوست مى دارند» » .
١٤٠٧.الكافى ـ به نقل از فُضَيل بن يَسار ـ : از امام صادق عليه السلام درباره دوستى و دشمنى پرسيدم كه آيا از ايمان به شمار مى رود . حضرت پاسخ داد : «مگر ايمان ، جز دوستى و دشمنى است ؟». سپس اين آيه را برخواند : « «ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دل هايتان آراست و كفر و فُسوق و عصيان را ناخوشايند شما ساخت . چنين كسانى همان هدايت يافتگان اند» » .