دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩
٩١١.رسول خدا صلى الله عليه و آله : شريعت ، گفته هاى من است و طريقت ، كرده هايم [١] و حقيقت ، احوالم و معرفت ، سرمايه ام و عقل ، اساس دينم و دوستى ، بنيادم و شوق ، مركبم .
٩١٢.امام على عليه السلام ـ در نيايشش ـ : بارالها! به عزّت و جلالت سوگند كه چنان تو را دوست دارم كه شيرينى آن ، در دلم استوار گشته است . هرگز جان هاى كسانى كه تو را به يگانگى مى پرستند، به اين باور نمى رسند كه تو دوستانت را دشمن مى دارى.
٩١٣.امام على عليه السلام ـ در دعايش ـ : بارالها! پروردگارا! سرور و مولاى من! از چه چيز به تو شكايت برم و براى كدام يك از آنها بمويم و بگريم ؟ براى عذاب دردناك و سختى آن ؟ يا براى طولانى بودن كيفر (مجازات) و مدّت آن ؟ پس اگر مرا براى كيفرها در كنار دشمنانت بگذارى و مرا با كيفرديدگانت گِردآورى و ميان من و اوليا و دوستانت جدايى بيندازى ـ اى اله و سرور و مولا و پروردگارم! ـ ، گيرم كه بر عذابت صبر كردم ؛ چگونه بر فراقت صبر كنم ؟!
٩١٤.امام حسين عليه السلام ـ در دعايش ـ : اين تويى كه اغيار را از دل هاى دوستانت زدودى تا آن كه جز تو را دوست نداشتند . . . آن كه تو را از دست داد ، چه به دست آورد ؟ و آن كه تو را يافت ، چه از دست داد ؟ آن كه جز تو را به جاى تو پذيرفت ، زيان كرد .
٩١٥.امام حسين عليه السلام ـ در دعايش ـ : چشمى كه تو را نگران خود نبيند ، كور باد ! تجارت بنده اى كه برايش از دوستى ات بهره اى قرار نداده اى ، زيانبار باد!
[١] در نسخه ديگرى : گفته هايم .