دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٥
٨٣١.الكافى ـ به نقل از حسن بن جَهْم ـ : به امام رضا عليه السلامگفتم : مرا از دعا فراموش مكن . حضرت فرمود : «گمان مى كنى كه من فراموشت مى كنم ؟». اندكى در خودم انديشيدم و با خود گفتم : او براى شيعيانش دعا مى كند و من نيز از شيعيانش هستم . آن گاه گفتم : نه ، فراموشم نمى كنى . فرمود : «از كجا فهميدى ؟» . گفتم : من از شيعيانت هستم و تو برايشان دعا مى كنى . فرمود : «آيا متوجّه چيز ديگرى جز اين شدى ؟». گفتم : نه . فرمود : «هرگاه خواستى بدانى كه نزد من چه جايگاهى دارى ، ببين من نزدت چه جايگاهى دارم» .
٨٣٢.امام هادى عليه السلام ـ به متوكّل عبّاسى ـ : صفاى دوستى را از آن كه دوستى اش را برآشفتى ، مخواه . وفادارى از آن كه به او نيرنگ زدى ، مطلب ، و خيرخواهى را از آن كه بدگمانى ات را متوجّه او كردى ، مجو ؛ چرا كه دل ديگرى نسبت به تو ، همچون دل تو نسبت به اوست .
ر . ك : ص ٨٩ (سازگارى جان ها)؛ ص ٦٠١ (معيارِ جايگاه بنده در نزد خدا) .
ب ـ همدردى در خوشى و ناخوشى
٨٣٣.امام على عليه السلام : راست ترينِ برادران در دوستى ، كسانى هستند كه در خوشى و ناخوشى با برادران خود [با جان و مال خويش] ، بيشتر همدردى مى كنند .
٨٣٤.امام على عليه السلام : در تنگنا و سختى ، دوستى راستين ، آشكار مى شود .