دوستي در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥
٥٨٥.امام باقر عليه السلام : گروهى از مسلمانان براى سفرى ، راهى شدند ؛ ليكن راه را گم كردند و دچار تشنگى شديدى گشتند . پس [تن به مرگ دادند و ]كفن پوشيدند و كنار تنه هاى درختان ، ماندگار شدند . آن گاه پيرى با جامه هاى سفيد ، نزدشان آمد و گفت : «برخيزيد كه مشكلى برايتان پيش نمى آيد و اين آب است» . آنان برخاستند و نوشيدند و سيراب گشتند . پس از آن گفتند : خداوند ، رحمتش را شامل حالت كند . كيستى ؟ پاسخ داد : «من از جنّيانى هستم كه با پيامبر خدا بيعت كردند . شنيدم پيامبر خدا مى فرمود : مؤمن ، برادر مؤمن است ؛ ديده بان و راهنماى اوست . ``پس نمى شد كه با حضور من تباه شويد» .
٥٨٦.امام صادق عليه السلام : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ به او ستم نمى كند ، او را تنها نمى گذارد ، غيبت او را نمى كند ، به او خيانت نمى ورزد و او را محروم نمى سازد .
٥٨٧.امام صادق عليه السلام : مؤمن ، برادرِ مؤمن است ؛ ديده بان و راهنماى اوست ، به او خيانت نمى ورزد ، به او ستم نمى كند ، او را فريب نمى دهد و به او وعده اى كه آن را به جاى نياورد ، نمى دهد .
٥٨٨.امام صادق عليه السلام : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ به او ستم نمى كند ، او را تنها نمى گذارد و به او خيانت نمى ورزد . بر مسلمانان لازم است كه براى پيوند و همكارى در جهت توجّه به يكديگر و همدردى با نيازمندان و سهيم كردن آنان در مال خود و مهربانى برخى نسبت به برخى ، كوشش كنند ، تا همان گونه باشيد كه خداوند عز و جل به شما فرمان داده است : مهربان و مهرورز ميان خودتان ، و اندوهگين از گرفتارى هايشان كه از شما پنهان مانده است ، به گونه اى كه انصار در روزگار پيامبر خدا بودند .
٥٨٩.امام صادق عليه السلام : حارث اَعوَر به امير مؤمنان گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند ، من تو را دوست دارم . حضرت فرمود : «هان ! حال كه مرا دوست دارى ، پس با من ستيزه نمى كنى ، مرا بازى نمى دهى ، با من مجادله نمى نمايى ، با من شوخى نمى كنى ، و مرا از منزلت حقيقى ام پايين تر و بالاتر نمى نهى» .