حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٩
٢١٦٥.مكارم الأخلاق ـ به نقل از محمّد بن ابراهيم طالقانى در حديثى ديگ: چون پيامبر صلى الله عليه و آله نشست ، حصير بر پهلوى ايشان رد انداخته بود . عمر گفت : البتّه من گواهى مى دهم كه تو پيامبر خدا هستى و نزد خدا بيش از قيصر و خسرو محترمى ؛ امّا آن دو ، از چنان دنيايى برخوردارند و شما روى حصيرى مى خوابى كه بر پهلويت رد انداخته است! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «آيا راضى نيستى كه دنيا براى آنان باشد و آخرت ، از آنِ ما؟» .
٢١٦٦.الترغيب و الترهيب ـ به نقل از عايشه ـ: ابو بكر و عمر ، بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شدند . . . . پيامبر خدا فرمود : «اين حرف را نزنيد ؛ زيرا بستر كسرا و قيصر ، در آتش است ؛ امّا اين بستر و تخت من ، فرجامش به سوى بهشت است» .
٢١٦٧.الطبقات الكبرى ـ به نقل از جُندَب بن سفيان ـ: شاخه خرمابُنى به پيامبر صلى الله عليه و آله اصابت نمود و انگشت ايشان را خونين كرد . فرمود : «چيزى نيست . انگشتى خونى شده و اين در راه خدا اهمّيتى ندارد» . پيامبر صلى الله عليه و آله را به خانه بردند و روى تختش ـ كه رويه اش از برگ و ليف درخت خرما بافته شده بود ـ بسترى كردند و زير سر ايشان ، بالشى پوستى كه از ليف خرما پُر شده بود ، قرار دادند . عمر به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و ديد حصير بر پهلوى پيامبر خدا رد انداخته است . گريه اش گرفت . فرمود : «چرا گريه مى كنى؟» . گفت : اى پيامبر خدا ! كسرا و قيصر را به ياد آوردم كه بر تخت هاى زرّين مى نشينند و جامه هاى سندس و استبرق (/ حرير و اِستَبْرق) مى پوشند . پيامبر خدا فرمود : «آيا راضى نيستيد كه براى شما آخرت باشد و براى آنان دنيا؟!» .
٢١٦٨.مكارم الأخلاق : ابن خولى ، ظرفى از شير و عسل براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد . پيامبر خدا از خوردن آن امتناع ورزيد و فرمود : «دو نوشيدنى در يك وعده و دو ظرف در يك ظرف؟!» . پيامبر صلى الله عليه و آله آن را نخورد و فرمود : «من ، [خوردنِ ]اين را حرام نمى دانم ؛ امّا خوش ندارم كه فخر بفروشم و فردا[ى قيامت] به خاطر چيزهاى زيادىِ دنيا ، حسابرسى شوم . من ، فروتنى را دوست دارم ؛ زيرا هر كه براى خدا فروتنى كند ، خداوند او را رفعت مى بخشد» .
٢١٦٩.الطبقات الكبرى ـ به نقل از يزيد بن قُسَيط ـ: مقدارى شربت بادام براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و آن را در برابر ايشان نهادند . فرمود : «اين چيست؟» . گفتند : شربت بادام . فرمود : «آن را از جلو من برداريد . اين ، نوشيدنىِ نازپروردگان (اشراف) است» .