حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٥
٢١٣٩.الطبقات الكبرى ـ به نقل از اَ نَس بن مالك ـ: پيامبر خدا ، روى زمين مى نشست و روى زمين ، غذا مى خورد و دعوت بنده زرخريد را مى پذيرفت و مى فرمود : «اگر به [خوردن گوشتِ ]يك سردست دعوت شوم ، مى پذيرم و اگر پاچه اى براى من هديه بياورند ، قبول مى كنم» و گوسفند خود را شخصا مى بست .
٢١٤٠.مكارم الأخلاق ـ به نقل از اَ نَس بن مالك ـ: پيامبر خدا با يك نوشيدنى ، افطار مى كرد و با نوشيدنى ديگرى ، سَحَرى مى خورد و گاهى اوقات هم [در هر دو وعده ]يك نوشيدنى بود . . . . شبى براى ايشان نوشيدنى تهيّه كردم ؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله نيامد . من خيال كردم يكى از اصحاب ، ايشان را دعوت كرده است . از اين رو ، خودم نوشيدنى را خوردم . ساعتى بعد از عشا ، پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . من از فردى كه همراه ايشان بود ، پرسيدم : آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در جايى افطار كرد ، يا كسى ايشان را دعوت نموده بود؟ گفت : نه . من ، آن شب را از فكر اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله نوشيدنى را از من بخواهد و نوشيدنى نباشد و گرسنه بخوابد ، با چنان غم و اندوهى به سر بردم كه فقط خدا از آن خبر دارد! صبح ، پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه روزه داشت ، بيدار شد و درباره آن نوشيدنى از من سؤالى نكرد و تا كنون نيز از آن ، سخنى به ميان نياورده است .
٢١٤١.صحيح مسلم ـ به نقل از اَ نَس بن مالك ـ: من ده سال به پيامبر خدا خدمت كردم . به خدا سوگند كه هرگز به من «اُف» هم نگفت و هيچ گاه درباره چيزى به من نفرمود : چرا چنين كردى؟ و چرا چنين نكردى؟
٢١٤٢.صحيح مسلم ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ: چون پيامبر خدا به مدينه آمد ، ابو طلحه دست مرا گرفت و به خدمت پيامبر خدا برد و گفت : اى پيامبر خدا! اَنَس ، بچّه زرنگى است . اجازه بده خدمتكار شما باشد . من در سفر و حَضَر ، پيامبر خدا را خدمت مى كردم . به خدا سوگند كه هيچ گاه درباره كارى كه انجام مى دادم ، نفرمود : «چرا اين كار را كردى؟» و اگر كارى را انجام نداده بودم ، هيچ گاه نفرمود : «چرا اين كار را نكردى؟» .