حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩
فصل سوم : نقش تقدير در كارهاى انسان
٣ / ١
تقدير واجبات و فضايل و گناهان
قرآن
«و اگر [ پيشامد ]خوبى به آنان برسد، مى گويند: «اين از جانب خداست»؛ و چون صدمه اى به ايشان برسد، مى گويند: «اين ، از طرف توست» . بگو: «همه از جانب خداست» . [ آخر ]اين قوم را چه شده است كه نمى خواهند سخنى را [ درست ]دريابند؟» .
«هر چه از خوبى ها به تو مى رسد ، از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد ، از خود توست؛ و تو را به پيامبرى، براى مردم فرستاديم ؛ و گواه بودن خدا بس است» .
حديث
١٥٢٣.التوحيد ـ به نقل از مُعاذ بن جبل ـپيامبر خدا فرمود : «دانش [الهى] ، پيشى گرفت و قلم ، رقم زد و قَدَر قطعى شد بر محقق شدن كتاب ، تصديق فرستادگان و خوش بختى براى مؤمنان و پرهيزگاران از جانب خداوند عز و جل ، و بدبختى دروغگويان و كافران ، و ولايت خدا بر مؤمنان و بيزارى اش از مشركان» . آن گاه پيامبر خدا فرمود : «سخن خود را از خدا روايت مى كنم . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد : «اى فرزند آدم! به مشيّت من است كه آنچه مى خواهى ، براى خود مى خواهى ، و به اراده من است كه آنچه اراده مى كنى ، براى خود اراده مى كنى ، و به سبب بسيارى نعمتم بر تو ، بر نافرمانى از من نيرو گرفتى ، و در سايه پاكى و يارى و آسايش من ، واجب هاى مرا براى من ادا نمودى . پس ، من به نيكى هاى تو از تو سزاوارترم و تو به بدى هايت از من شايسته ترى . پس ، خير رسيده از جانب من به تو ـ كه به خاطر سزاوارى من است ـ ابتدايى است [نه بازتاب عمل تو] ، و شرّ رسيده از جانب من به تو ـ كه به سبب جُرم توست ـ يك كيفر است ، و به سبب احسان من به تو ، بر فرمانبرى از من ، نيرو گرفتى و به جهت بدگمانى به من ، از رحمتم نوميد گشتى . پس به خاطر بيان ، ستايش ، از آنِ من و حجّت ، عليه توست ، و به جهت نافرمانى [ات] ، دستم بر تو باز است ، و به جهت احسانت ، نزد من پاداش خير دارى . هشدار دادن به تو را ترك نمى كنم ، براى سركشى ات مؤاخذه ات نمى نمايم [و هشدارت مى دهم] ، و به بيشتر از توانايى ات موظّفت نمى كنم ، و به تو تحميل نمى كنم از امانت ، جز آن مقدارى كه عليه خود اعتراف نمودى . از تو خشنودم ، به مقدارى كه پيش خودت از من خشنودى» .