حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦١٣
٢١٩٦.امام باقر عليه السلام : پيامبر خدا ، در شب نوبتىِ عايشه ، نزد او بود . به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اى پيامبر خدا! چرا خودت را به رنج مى اندازى ، حال آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است؟ فرمود : «اى عايشه! آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟!» .
٢١٩٧.امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا ، در شب نوبتىِ اُمّ سلمه ، در خانه او بود . اُمّ سلمه متوجّه شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر نيست و از اين بابت ، بنا به خصلت زنان ، دچار شك و بددلى شد . از اين رو ، برخاست و در اطراف خانه به جستجوى ايشان پرداخت . ناگاه ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در گوشه اى از اتاق ايستاده و دست هايش را به طرف آسمان برداشته است و گريه مى كند و مى گويد : «بار خدايا! خوبى هايى را كه ارزانى ام داشته اى ، هرگز از من باز مگير . . . . بار خدايا! هرگز مرا چشم بر هم زدنى ، به خودم وا مگذار» . اُمّ سلمه باز گشت و شروع به گريستن كرد ، تا جايى كه از شنيدن صداى گريه او ، پيامبر خدا باز گشت و به او فرمود : «اى اُمّ سلمه! چرا گريه مى كنى؟» . گفت : پدر و مادرم ، فدايت شوند ، اى پيامبر خدا! چرا گريه نكنم ، در حالى كه شما با آن مقامى كه نزد خدا دارى و خداوند ، همه گناهان قبل و بعد تو را آمرزيده است [ ،اين گونه اى] . . .؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اى اُمّ سلمه! چه چيزى مرا در امان مى دارد؟ خداوند ، يونس بن متّى را يك چشم بر هم زدن ، به خودش وا گذاشت و در نتيجه ، آن شد كه شد» .
٢١٩٨.الأمالى ، طوسى ـ به نقل از بكر بن عبد اللّه ـ: عمر بن خطّاب بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و ديد ايشان سخت بيمار (/ تبدار) است . عمر گفت : اى پيامبر خدا! چه قدر ناخوش احوال هستى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «با اين حال ، ديشب سى سوره ، از جمله سبعِ طوال [١] را قرائت كردم» . عمر گفت : اى پيامبر خدا! با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ، اين چنين خود را به زحمت مى اندازى؟ فرمود : «اى عمر! آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟!» .
٢١٩٩.المناقب ، ابن شهر آشوب ـ به نقل از طاووس فقيه ـ: در حِجر ، امام زين العابدين عليه السلام را ديدم كه نماز مى خوانَد و دعا مى كند و مى گويد : «بنده ات در درگاه توست ، اسيرت در آستان توست ، بينوايت در آستان توست . گدايت در آستان توست ، از چيزى به تو شِكوه مى كند كه بر تو پوشيده نيست» و در خبرى آمده است [كه گفت] : «مرا از درگاه خود مران» . فاطمه ، دختر على بن ابى طالب ، نزد جابر بن عبد اللّه رفت و گفت : اى صحابى پيامبر خدا! ما به گردن شما حقوقى داريم و يكى از حقوق ما به گردن شما ، اين است كه اگر ديديد يكى از ما از شدّت عبادت ، خودش را از بين مى برد ، خدا را به ياد او آوريد و از وى بخواهيد كه به جانش رحم كند . اينك على بن الحسين ، اين يادگار پدرش حسين ، بينى اش [از كثرت سجده ]مجروح شده و پيشانى و زانوها و كف دست هايش سوراخ گشته است . او خودش را در عبادت ، ذوب كرده است! جابر به درِ خانه امام زين العابدين عليه السلام آمد و اجازه ورود خواست و چون وارد شد ، ديد ايشان در محرابش است و عبادت ، امام عليه السلام را فرسوده است . امام زين العابدين عليه السلام برخاست و با بزرگوارى ، حال او را پرسيد و سپس جابر را در كنار خود نشانيد . جابر رو به امام عليه السلام كرد و گفت : اى پسر پيامبر خدا! مگر نمى دانى كه خداوند ، بهشت را در حقيقت براى شما و دوستداران شما خلق كرده و دوزخ را براى دشمنان و مخالفان شما آفريده است؟ پس ، اين چه رنج و مشقّتى است كه به خودتان مى دهيد؟ امام زين العابدين عليه السلام به او فرمود : «اى صحابى پيامبر خدا! مگر نمى دانى كه جدّم پيامبر خدا ، با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده او را بخشيده بود ، از سختكوشى در عبادت خدا باز نايستاد و ـ پدر و مادرم فدايش باد ـ چندان عبادت كرد كه ساق و كف پاهايش ورم كرد و وقتى به ايشان گفته شد : با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ، باز اين چنين عبادت مى كنى؟ فرمود : آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟! » . جابر كه ديد هيچ حرفى در امام عليه السلام اثر نمى گذارد ، گفت : اى پسر پيامبر خدا! به جان خودت رحم كن ؛ زيرا شما از خاندانى هستى كه مردم با واسطه قرار دادن آنان [در درگاه خداوند] از خداوند مى خواهند بلا را دفع كند و محنت ها را برطرف سازد و آسمان را [از خراب شدن بر سر آنها ]نگه دارد . [امام عليه السلام ] فرمود : «اى جابر! من همچنان به روش پدرانم ادامه خواهم داد و به آنان ، اقتدا خواهم كرد تا آن كه به ديدارشان بشتابم» . در اين هنگام ، جابر رو به حاضران كرد و گفت : در ميان فرزندان پيامبران ، كسى مانند على بن الحسين ديده نشده است ، مگر يوسف بن يعقوب . به خدا سوگند كه فرزندان و ذرّيّه على بن الحسين ، برتر از فرزندان و ذرّيّه يوسف هستند» .
[١] سبع طوال يا هفت سوره طولانى ، عبارت اند از : بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف و توبه .