حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥
حديث
٢١١٧.امام على عليه السلام : يك نفر يهودى از پيامبر خدا چند دينار ، طلبكار بود و آنها را مطالبه كرد . [پيامبر صلى الله عليه و آله ]فرمود : «اى مرد يهودى! فعلاً چيزى ندارم كه به تو بدهم» . او گفت : اى محمّد! رهايت نمى كنم تا طلبم را بپردازى . پيامبر خدا فرمود : «پس ، من هم با تو مى نشينم» . و در كنار او آن قدر نشست كه در همان جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را خواند . اصحاب پيامبر خدا ، آن مرد را تهديد مى كردند . پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان نگاه كرد و فرمود : «با او چه مى كنيد؟!» . گفتند : اى پيامبر خدا! يك نفر يهودى ، شما را نگه دارد؟! فرمود : «پروردگارم عز و جل مرا مبعوث نكرده است كه به مُعاهِد و غير مُعاهِد ، ستم كنم» . چون روزْ بالا آمد ، مرد يهودى گفت : گواهى مى دهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست و گواهى مى دهم كه محمّد ، بنده و فرستاده اوست . نصف مالم را در راه خدا دادم . به خدا سوگند ، اين كار را با تو نكردم ، مگر براى اين كه اوصافى را كه از تو در تورات آمده است ، امتحان كنم . من ، اوصاف تو را در تورات ، چنين خوانده ام : محمّد بن عبد اللّه ، زادگاهش مكّه است و هجرتگاهش طَيْبه . نه تندخوست و نه خشن و نه داد و بيدادْ راه مى اندازد و نه زبانش را به فحش و ناسزا مى آلايد . اكنون ، من گواهى مى دهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست و تو فرستاده خدا هستى و اينك ، اموال من در اختيار شماست و هر گونه كه خداوند دستور داده ، درباره آن حكم فرما . آن مرد يهودى ، مال و ثروت بسيارى داشت .
٢١١٨.امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا ، نگاه هاى خود را ميان اصحابش تقسيم مى كرد وبه اين و آن ، يكسان مى نگريست .