حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٩
د ـ پيام او به كسرا ، پادشاه ايران
٢٠٥٨.الطبقات الكبرى : پيامبر خدا ، عبد اللّه بن حُذافه سهمى را ـ كه يكى از آن شش سفير بود ـ براى دعوت كردن خسرو به اسلام ، همراه نامه اى نزد او روانه كرد . عبد اللّه مى گويد : نامه پيامبر خدا را تسليم خسرو كردم . چون نامه را براى او خواندند ، آن را گرفت و پاره كرد . وقتى اين خبر به پيامبر خدا رسيد ، فرمود : «پروردگارا! [نظامِ ]پادشاهىِ او را از هم بگسل !» . خسرو ، طى نامه اى به باذان ، كارگزار خود در يمن ، دستور داد كه : دو مرد چابك سوار را نزد اين مرد در حجاز بفرست تا خبرى از او براى من بياورند . باذان ، پيشكار خود و يك نفر ديگر را با نامه اى فرستاد . آن دو ، وارد مدينه شدند و نامه باذان را به پيامبر صلى الله عليه و آله دادند . پيامبر خدا لبخندى زد و آن دو را كه به خود مى لرزيدند ، به اسلام دعوت كرد و فرمود : «امروز برويد و فردا پيش من بياييد تا آنچه را كه لازم است ، به شما بگويم» . روز بعد ، آن دو ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند . پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : «به ارباب خود بگوييد كه خداوندِ من ، ديشب ، هفت ساعت از شب گذشته ، خدايگان او ، خسرو را كُشت» . آن شب ، شب سه شنبه دهم جمادى اوّلِ سال هفتم هجرت بود . [پيامبر اضافه فرمود كه] «خداى متعال پسر خسرو ، شيرويه را بر وى چيره گردانيد و او خسرو را به قتل رساند» . آن دو فرستاده با اين خبر نزد باذان باز گشتند و باذان و تمام ايرانيانى كه در يمن بودند ، مسلمان شدند .