حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٥
ج ـ پيام او به پادشاه روم
٢٠٥٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در نامه اى به امپراتور روم ـ: به نام خداوند مِهر گستر مهربان . از محمّد ، فرستاده خدا ، بنده و فرستاده او به هِرَقل ، بزرگ روم . درود بر كسى كه راه هدايت بپويد! امّا بعد ، من تو را به اسلام فرا مى خوانم . اسلام بياور تا به سلامت مانى . مسلمان شو تا خداوند ، اجر تو را دو برابر دهد . اگر نپذيرى ، گناه رعيّت به عهده توست . «اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى بِايستيم كه ميان ما و شما يكسان است : جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و هر يك از ما ديگرى را به جاى خداوند يكتا ، خدايگان نگيرد» .
٢٠٥٦.الطبقات الكبرى : پيامبر خدا ، دِحية بن خليفه كلبى را ـ كه يكى از آن شش سفير بود ـ به سوى قيصر روانه كرد تا او را به اسلام ، دعوت كند . ايشان ، نامه اى همراه دحيه كرد و به او فرمود آن نامه را به فرماندار بُصرا دهد تا او آن را تسليم قيصر كند . فرماندار بصرا ، نامه را به قيصر داد . در آن روز ، قيصر در حِمص به سر مى برد و نذر كرده بود كه اگر روم بر ايران پيروز شود ، پياده و با پاى برهنه از قسطنطنيه به ايليا (بيت المقدّس) برود . قيصر ، نامه را خواند و به بزرگان روم كه همراه او در صومعه اش در حِمص بودند ، گفت : اى بزرگان روم! آيا مى خواهيد به رستگارى و هدايت برسيد و پادشاهىِ شما استوار بماند و از فرمان عيسى بن مريم ، پيروى كرده باشيد؟ روميان گفتند : پادشاها! چه بايد كرد؟ قيصر گفت : از اين پيامبرِ عرب ، پيروى كنيد . آنان ، همچون گورخرها رميدند و هياهو به راه انداختند و صليب ها را برافراشتند . هِرَقل ، چون اين عكس العمل را از آنان ديد ، از اسلام آوردنشان نوميد گشت و نسبت به جان و حكومت خود ، احساس خطر كرد . از اين رو ، آنان را آرام ساخت و گفت : آنچه به شما گفتم ، در حقيقت براى اين گفتم تا اندازه پايدارى شما را در دينتان بيازمايم و ديدم چنانيد كه من مى خواهم . در اين هنگام ، آنان در برابر قيصر به خاك افتادند .