حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٧
٢٠٤٨.الكشّاف: روايت شده است هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها (مسيحيان نجران) را به مباهله فرا خواند ، آنها گفتند : باشد تا باز گرديم و بينديشيم . چون با يكديگر خلوت كردند ، به عاقِب كه انديشمند ايشان بود ، گفتند : اى عبد مسيح! چه مى گويى؟ او گفت : اى گروه مسيحيان! به خدا سوگند ، دانسته ايد كه محمّد ، پيامبرِ فرستاده شده است و كلامِ فصلِ خدايى به همراه آورده است . به خدا سوگند ، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرده ، مگر آن كه بزرگشان نمى زيَد و خُردشان نمى رويَد . اگر شما چنين كنيد ، هر آينه نابود مى شويد . پس اگر شما چيزى جز اُنس با دينتان و بر پا داشتن رسوم كنونىِ خود نمى پذيريد ، با اين مرد ، صلح كنيد و به سوى سرزمين هايتان بازگرديد . پس پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، در حالى كه حسين عليه السلام را در آغوش گرفته بود و دست حسن عليه السلام را در دست داشت و فاطمه عليهاالسلام پشت سرِ او و على عليه السلام پشت سرِ فاطمه در حركت بودند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «هر گاه من دعا كردم ، شما آمين بگوييد» . اسقف نجران گفت : اى گروه مسيحيان! من چهره هايى را مى بينم كه اگر خدا به سبب آنها بخواهد كوهى را از جايش بركَنَد ، چنين مى كند . با آنها مباهله نكنيد كه نابود مى شويد و ديگر تا روز رستاخيز ، هيچ مسيحى اى بر زمين باقى نمى مانَد . آنها گفتند : اى ابو القاسم! ما صلاح ، آن ديديم كه با تو مباهله نكنيم و تو را بر دينَت پايدار بداريم و خود بر دينمان ، ثابت بمانيم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اگر از مباهله خوددارى مى كنيد ، پس اسلام بياوريد تا آنچه براى مسلمانان است ، براى شما و هر چه بر ايشان است ، بر شما باشد» . آنها از پذيرشِ اين نيز دريغ ورزيدند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «پس ما با شما نبرد مى كنيم» . آنها گفتند : ما را توان جنگ با عرب نيست ؛ ولى با شما مصالحه مى كنيم كه اگر با ما نجنگيد و ما را نهراسانيد و از دينمان ، باز نداريد ، سالانه دو هزار جامه فاخر به شما بدهيم ، هزار [جامه] در ماه صفر و هزار [جامه] در ماه رجب ، به همراه سى جوشن عادى (منسوب به قوم عاد) كه در آن آهن به كار برده شده باشد . پيامبر صلى الله عليه و آله با اين شرط با آنها مصالحه كرد و فرمود : «سوگند به آن كه جان من در دستِ قدرت اوست ، نابودى بر سر مردم نجران ، آويخته شده بود و اگر به مباهله مى پرداختند ، به ميمون و خوك ، تبديل مى شدند و اين وادى بر آنها آتش برمى افروخت وخداوند ، نجران و مردم آن را چنان ريشه كن مى كرد كه ديگر حتّى پرنده اى بر درخت نمى مانْد و بر نصارا سالى نمى گذشت ، مگر آن كه همه آنها از ميان مى رفتند . . .» . خداوند ، «ابناء» و «نساء» را بر «اَنفُس» ، مقدّم داشته است تا والايىِ جايگاه ايشان و نزديكى پايگاهشان را گوشزد كند و اعلان گردد كه آنها بر جان ها مقدّم هستند و همه جان ها فداى ايشان باد و در اين تقديم ، نيرومندترين دليل بر فضيلت اصحاب كسا ، نهفته است .