حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٥
حديث
٢٠٤٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دانش ، جان اسلام و پشتوانه ايمان است .
ه ـ مباهله
قرآن
«پس هر كه در اين [ باره ]پس از دانشى كه تو را [ حاصل ]آمده، با تو محاجّه كند، بگو: «بياييد تا ما فرزندان خود را و شما فرزندانتان را ، ما زنان خود را و شما زنان خود را ، ما جان هاى خود را و شما جان هاى خود را فرا خوانيم ، سپس مباهله كنيم ؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان ، قرار دهيم» .
حديث
٢٠٤٦.تفسير القمّى ـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله : فرمود : «با من مباهله كنيد . اگر صادق بودم ، پس نفرين بر شما! و اگر دروغگو بودم ، بر من لعنت فرود آيد» . آنان گفتند : انصاف روا داشتى . پس با هم قرار مباهله گذاشتند . هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند ، بزرگان آنان ، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند : اگر مباهله با قوم او باشد ، ما حاضر به مباهله هستيم ؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست . امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد ، با او مباهله نمى كنيم ؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد ، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد . فردا كه شد ، پيش پيامبر خدا آمدند ، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين ـ كه درودهاى خداوند بر آنان باد ـ نيز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند . نصارا پرسيدند : اينان كيان اند؟ به آنها گفته شد : اين ، پسر عمو و وصى و داماد او ، على بن ابى طالب است و اين ، دختر او فاطمه است و اين دو ، پسران او ، حسن و حسين هستند . پس آنان خاندان پيامبر را شناختند و به پيامبر گفتند : ما رضايت داديم . از مباهله گذشت كن . پس پيامبر صلى الله عليه و آله با آنها بر پرداخت جزيه مصالحه كرد و آنان ، باز گشتند .
٢٠٤٧.دلائل النبوّة ، ابو نعيم ، ـ به نقل از جابر ـ: عاقِب و طَيّب ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند . آن دو را به اسلام فرا خواند . گفتند : اى محمّد! ما پيش از تو اسلام آورده ايم! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «دروغ مى گوييد و اگر بخواهيد ، به شما مى گويم كه چه چيز ، مانع مسلمان شدن شما مى شود» . گفتند : آگاهمان كن . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «دوست داشتن صليب ، مى گسارى ، و خوردن گوشت خوك» . پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را به نفرين كردن ، فرا خواند و آن دو براى صبح زودِ روز بعد ، قرار گذاشتند . پيامبر صلى الله عليه و آله صبحِ زود به راه افتاد و دست على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام را گرفت و در پىِ آن دو فرستاد كه بيايند ؛ ولى آن دو از آمدن ، خوددارى ورزيدند و به حقّانيت پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراف كردند . پيامبر خدا فرمود : «سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت ، اگر آنچه گفتند ، انجام مى دادند ، اين درّه بر ايشان آتش مى بارانْد» . جابر گفت : اين آيه ، در حقّ آنها نازل شد : «بگو: بياييد تا ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما جان هاى خود را و شما جان هاى خود را فرا خوانيم» . شعبى از قول جابر مى گويد : مقصود از «ما جان هاى خود را و شما جان هاى خود را» ، پيامبر خدا و على عليه السلام است و مقصود از «ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را» ، حسن و حسين عليهم السلام است و مقصود از «ما زنان خود را و شما زنان خود را» ، فاطمه عليهاالسلاماست .