حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥١
١٩٨١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر گاه پيامبرى لباس رزم بپوشد ، او را نسزد كه جنگ افزار بر زمين نهد تا اين كه خداوند عز و جل ميان او و دشمنش داورى كند .
١٩٨٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ پيامبرى حق ندارد وقتى جامه رزم پوشيد ، آن را بر زمين نهد تا آن كه بجنگد . [١]
١٩٨٣.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ پيامبرى نيست ، مگر اين كه گوسفند چرانيده است .
١٩٨٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : داوود مبعوث شد ، در حالى كه گوسفندچران بود . موسى مبعوث شد ، در حالى كه گوسفندچران بود و من هم زمانى كه مبعوث شدم ، براى خانواده خود در جياد ، گوسفندچرانى مى كردم .
١٩٨٥.كنز العمّال ـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر خدا فرمود : «خداوند ، هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد ، مگر اين كه گوسفند چرانده است» . گفتند : و شما ، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «من نيز ، براى مردم مكّه در قَراريط ، چوپانى كرده ام» .
١٩٨٦.قصص الأنبياء ـ به نقل از عمّار ـ: من ، گوسفندان خانواده خودم را مى چراندم و محمّد صلى الله عليه و آله نيز گوسفند مى چراند . به او گفتم : اى محمّد! مى آيى به فَخ برويم ؟ چون من در آن جا چراگاه پُرعلف و شادابى سراغ دارم . گفت : «آرى» . فردا كه به فخ رفتم ، ديدم محمّد صلى الله عليه و آله از من زودتر رفته و ايستاده است و گوسفندانش را از چراگاه ، دور مى كند . گفت : «چون با تو وعده گذاشته بودم ، دوست نداشتم كه پيش از تو بچرانم» .
[١] ابن هشام ، درباره جنگ اُحُد مى گويد :... كسانى كه شيفته رويارويى با دشمن بودند، همچنان به پيامبر خدا اصرار مى ورزيدند، تا آن كه پيامبر خدا بعد از نماز جمعه ـ آن روز جمعه بود ـ به خانه اش رفت و جامه رزم پوشيد و به ميان مردم آمد ؛ امّا مردم ، پشيمان شده بودند و مى گفتند : ما پيامبر خدا را مجبور كرديم و نبايد اين كار را مى كرديم. پس چون پيامبر خدا به ميان آنان آمد، گفتند : اى پيامبر خدا! ما شما را بر خلاف ميلتان به اين كار وا داشتيم و نبايد اين كار را مى كرديم. بنا بر اين ـ درود خدا بر شما باد ـ اگر مى خواهيد به جنگ نرويد ، اختيار با شماست. امّا پيامبر خدا فرمود : «هيچ پيامبرى را نسزد كه چون جامه رزم پوشيد ، آن را فرو گذارد ، مگر اين كه بجنگد» . پس، پيامبر خدا با هزار تن از اصحاب و ياران خود ره سپار جنگ شد .