حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٣
١٨٨٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند ، هزينه كردن را دوست مى دارد و ناخنْ خشكى را دشمن مى دارد .
١٨٨٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عز و جل كسى را كه پس از سيرى باز هم مى خورد ، كسى را كه از فرمانبرى پروردگارش غفلت مى كند ، آن كه سنّت پيامبرش را رها مى كند ، آن كه به پيمانش وفادار نيست ، آن كه با خاندان پيامبرش دشمنى مى ورزد ، و آن كه همسايگانش را مى آزارد ، دشمن مى دارد .
١٨٨٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند ، سه چيز را دشمن مى دارد : پرگويى ، پرخوابى ، و پُرخورى .
١٨٨٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خنده ، دو گونه است : . . . امّا خنده اى كه خداوند متعال از آن به خشم مى آيد ، آن است كه فرد ، سخن ناروا و باطلى مى گويد تا بخندد يا بخندانَد و به موجب آن ، تا مسافت هفتاد سال راه در دوزخ ، سقوط مى كند .
١٨٨٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند ، تباه كردن مال ، پرسش بسيار و قيل و قال را دوست ندارد .
١٨٨٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند ، سه چيز را از [كارهاى] شما ناخوش مى دارد : [پرداختن به كار] لغو به هنگام قرائت قرآن ، با صداى بلند (فرياد) دعا كردن ، و دست به پهلو زدن [١] در نماز .
١٨٩٠.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ناخوش ترينِ سخنان در نزد خداوند عز و جل ، آن است كه كسى به ديگرى بگويد : «از خدا بترس!» و آن شخص پاسخ دهد : «تو خودت را بپاى!» [و پندش را گوش نكند] .
١٨٩١.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خوردن از سرِ سيرى ، خوابِ بى شب زنده دارى ، خنده بى [موجب] شگفتى ، ناله بلند به هنگام مصيبت ، و بانگ ناى در نعمت (شادمانى) ، نزد خدا سخت ناپسند است .
١٨٩٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خدا ، نوعى از غيرت را دوست دارد و نوعى را دشمن . غيرتى كه خدا دوست دارد ، غيرت در امور شُبهه ناك است ، و آن [غيرتى] كه دشمنش مى دارد ، غيرت بدون شبهه است . و نوعى از تكبّر و خود گرفتن را نيز خدا دشمن مى دارد و نوعى ديگر از آن را دوست مى دارد : آن تكبّرى كه خدا دوست مى دارد ، آن است كه كسى به هنگام جنگ ، خود را به تكبّر بزند ، و نيز تكبّر هنگام صدقه دادن . [٢] و آن تكبّرى كه خدا دشمن مى دارد ، تكبّر در [راهِ] سركشى است .
[١] واژه «تَخَصُّر» كه در متن عربى حديث آمده است ، به معناى گونه اى ايستادن از سرِ كسالت و خستگى است . پادشاهان و برخى بزرگانِ اقوامى مانند قوم يهود ، به هنگام سخنرانى ، گاه اين گونه مى ايستادند و به چوبْ دستى (مِخصَرَة) تكيه داده و يا دست خود را بر بالاى ران خود مى نهادند (ر . ك : النهاية : ج ٢ ص ٣٦ ، الفائق في غريب الحديث : ج ١ ص ٣٧٤ ، جواهر الكلام : ج ٤ ص ٢٧٩) .[٢] شايد مراد از تكبّر هنگام دادنِ صدقه، اين باشد كه از معرّفى كردن خود به گيرنده صدقه و همدم شدن با وى پرهيز كند؛ چرا كه اين كار، چه بسا باعث شرمنده شدنِ او مى شود.