حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢١
١٥٧٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مؤمن ، در هر حال ، همراه خير است . او در حالى كه جان از تنش كَنْده مى شود ، خدا را مى ستايد .
١٥٧٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا بنده مؤمن ، در تكاپوى رياست و تجارت مى افتد . هنگامى كه در آستانه رسيدن به خواسته هاى خود قرار مى گيرد ، خداوند ، فرشته اى را مى فرستد و به او مى گويد : «بنده ام را از كارى كه اگر به آن دست يابد ، او را به جهنّم مى افكند ، باز دار و جلوى او را بگير» . آن گاه ، فرشته مى رود و او را به لطف خداوند ، [از آن كار ]باز مى دارد . اين جاست كه مى گويد : در حقّ من ، خدعه [و خيانت] شده است . هر كه به من نيرنگ زده ، خداوند با او همان كند . و نمى داند كه خداوند برايش بدان گونه نظر داشت و چنانچه آن را به چنگ مى آورد ، داخل جهنّمش مى كرد .
١٥٧٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند عز و جل فرمود : «همانا برخى از بندگان مؤمن من ، بندگانى هستند كه كار دينشان جز با ثروت و رفاه و سلامت بدن ، سامان نمى گيرد . بدين خاطر ، آنان را با [دادنِ] ثروت و رفاه و سلامت مى آزمايم . اين چنين است كه دينشان درست مى شود . و برخى از بندگان مؤمن من ، بندگانى هستند كه كار دينشان ، جز به فقر و تنگ دستى و بيمارى ، سامان نمى گيرد . بدين خاطر ، آنان را با فقر و تنگ دستى و بيمارى مى آزمايم . اين چنين است كه دينشان سامان مى يابد» .
١٥٧٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به نقل از جبرئيل ـ: خداوند ـ تبارك وتعالى ـ فرمود : «هر كس دوست مرا خوار كند ، همانا ، با من به جنگ برخاسته است ، و در چيزى كه من انجام دهنده آن باشم ، ترديد نمى كنم ، همانند گرفتن جان مؤمن كه در آن ترديد مى كنم . او مرگ را نمى پسندد و من ، بدىِ او را نمى پسندم ؛ ولى براى او از آن چاره اى نيست (مرگ او حتمى است) . و بنده من ، به مانند اداى فريضه اى كه بر عهده اش گذاشته ام ، به من نزديك نمى گردد . بنده من ، پيوسته نافله انجام مى دهد تا او را دوست بدارم ، و هر گاه او را دوست داشتم ، من براى او گوش و چشم و دست و تأييد كننده ام . اگر مرا بخواند ، اجابتش مى كنم ، و اگر از من چيزى بخواهد ، عطايش مى نمايم . برخى از بندگان مؤمن من ، كسانى اند كه مى خواهند از راه عبادت ، به درگاه من وارد شوند ؛ ولى من مانع مى شوم ، به خاطر اين كه خودپسندى در آنان به وجود نيايد تا فاسدشان كند . برخى از بندگان مؤمن من ، كسانى اند كه ايمانشان جز با فقر ، درست نمى شود ، كه اگر بى نيازشان كنم ، هر آينه فاسدشان مى كند . برخى از بندگان مؤمن من ، كسانى اند كه ايمانشان جز با ثروتمندى درست نمى شود كه اگر نيازمندشان كنم ، فاسدشان مى كند . برخى از بندگان مؤمن من ، كسانى اند كه ايمانشان جز به بيمارى ، سامان نمى گيرد ، كه اگر جسمشان را سالم كنم ، فاسدشان مى كند . و برخى از بندگان مؤمن من ، كسانى اند كه ايمانشان جز با تن درستى ، سامان نمى گيرد كه اگر بيمارشان كنم ، فاسدشان مى كند . همانا من ، بندگانم را از روى آگاهى ام به دل هايشان اداره مى نمايم ؛ چرا كه من ، داناىِ آگاهم» .