حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٩
١٥٧٢.مسند ابن حنبل ـ به نقل از صهيب ـ: پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه ناگهان خنديد و فرمود : «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم؟» . گفتند : اى پيامبر خدا! چرا خنديدى؟ فرمود : «از كار مؤمن در شگفتم! [زيرا] همه كارهايش خير است . اگر چيز مورد علاقه اش نصيبش گردد ، خدا را مى ستايد ، كه اين برايش خير است ، و اگر ناخوشايندى گريبانگيرش شود ، شكيبايى مى ورزد ، كه [باز هم ]برايش خير است . و چنين نيست كه كسى همه كارهايش برايش خير باشد ، جز مؤمن» .
١٥٧٣.التوحيد ـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: در محضر پيامبر خدا بوديم كه ناگهان تبسّم نمود . گفتم : اى پيامبر خدا! چه شد؟ فرمود : «از مؤمن و ناله او از بيمارى اش در شگفتم! [زيرا ]اگر مى دانست كه در بيمارى ، برايش چه ثوابى است ، بى ترديد ، دوست داشت پيوسته بيمار باشد تا اين كه پروردگارش را ملاقات نمايد» .
١٥٧٤.امام زين العابدين عليه السلام : روزى ، پيامبر خدا چنان خنديد كه دندان هايش هويدا شد . آن گاه فرمود : «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم ؟» . گفتند : چرا ، اى پيامبر خدا! فرمود : «براى مسلمان در شگفتم! [زيرا] هيچ حُكمى از سوى خداوند عز و جل نيست ، جز اين كه در سرانجام كارش براى او خير است» .