دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٣
٥٠٧٩.امام على عليه السلام ـ در اوصاف مؤمنان ـ: مؤمنان اهل فضايل اند . رفتارشان توأم با آرامش است و ظاهرشان با خشوع . راه و رسمشان فروتنى است و خاكسارند . ديدگانشان را از آنچه خداوند برايشان حرام ساخته است ، فرود بسته اند و گوش هايشان را به سوى علم و دانش ، تيز كرده اند . در ناخوشى و گرفتارى ، همان گونه اند كه در خوشى و آسايش . اگر نبود اجلى كه خداوند براى آنان رقم زده است ، از شوقِ مردن و ترس عذاب ، لحظه اى جان هايشان در كالبدهايشان قرار نمى گرفت . آفريدگار ، در نزد ايشان بزرگ است و ما سواى او ، در نظرشان خُرد . [از شدّت يقين] تو گويى بهشت و نعمت آن را و آتش و عذاب آن را ديده اند . پس دل هايشان اندوهناك است ، گزندشان به كسى نمى رسد ، نيازهايشان اندك و سبك است ، جان هايشان ناتوان است و كمكشان به برادرانشان بسيار . زمين را فرش خود قرار داده اند و آب آن را شربتى گوارا . دنيا را يكسره دور انداخته اند و چند روزه اندكِ آن را شكيبايى كرده اند تا در نتيجه ، فرجامشان آسايشى طولانى شد . تجارتشان سودمند است و خداوندگارى كريم ، نويد چنين تجارتى را برايشان داده است . دنيا آنان را خواست ؛ اما آنها دنيا را نخواستند . دنيا در طلب آنان بر آمد ؛ اما آنها از او گريختند . شبْ هنگام ، به عبادت مى ايستند و قرآن را شمرده و با دقّت تلاوت مى كنند . هر گاه به آيه اى تهديدآميز مى رسند ، با گوشِ دل و انديشه ، به آن گوش مى سپارند و از تهديد آن ، مو بر بدنشان راست مى شود و دل هايشان از ترس و وحشت ، هراسان مى شود و پيكرهايشان نزار مى گردد و چنان مى پندارند كه خروشِ دم و بازدمِ دوزخ و صداى به هم خوردن آهن هاى آن ، در بيخ گوش آنهاست ، به رو در مى افتند و اشك هايشان برگونه هايشان روان مى شود و براى آزادىِ خويش [از آتش دوزخ] ، به خداوند التماس مى كنند . امّا به هنگام روز ، مردمانى دانا و نيكوكار و پرهيزگارند . ترس [از خدا] آنان را چونان تيرهاى تراش خورده ، لاغر كرده است ، آن سان كه هر كس بيندشان ، گويد بيمارند و گويد ديوانه اند ؛ اما ديوانه نيستند . هر گاه عظمت خداوند و شكوه پادشاهىِ او را به ياد آورند و به ياد مرگ و هراس هاى رستاخيز افتند ، دل هايشان تپيدن مى گيرد و انديشه و خرد خويش را از كف مى دهند و چون به خود آيند ، با كارهاى پاكيزه ، به سوى خدا مى شتابند . به [عملِ] اندك ، قانع نيستند و [عمل] بسيار [خرد] را هم زياد نمى شمارند . پس خويشتن را [به تقصير] متّهم مى سازند و از كرده هايشان هراسان اند . هر گاه يكى از آنان ستايش شود ، از ستايشِ بسيار ، از خداوند مى ترسد و مى گويد : «من خود را بهتر از ديگران مى شناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم مى شناسد . بار خدايا ! به آنچه مى گويند ، مرا مؤاخذه مفرما و چنانم قرار ده كه ايشان [در باره ام] گمان مى برند ، و آنچه را [از بدى ها و گناهان من] نمى دانند ، بر من ببخشاى» . از جمله نشانه هاى مؤمنان ، اين است كه : [مؤمن] در عين نرمى ، قاطع است و ايمانش با يقين همراه است . به پرهيزگارى حريص است و با فهم و خرد است . بردبارى را با دانايى جمع كرده است و ملايمت را با زيركى . در وقت توانگرى ، ميانه رو است و در عبادت خشوع دارد . در هنگام نادارى ، تحمّل مى كند و در سختى شكيباست . در راه حق ، عطا مى كند و جوياى حلال است . در پيمودن راه راست ، چالاك و كوشاست و از طمع به دور است . در نيكوكارى پايدار است . براى مصون ماندن از خواهش هاى نفس ، به خدا متوسّل مى شود و از شيطانِ مطرود ، به او پناه مى برد . شب مى كند ، در حالى كه همّ و غمش سپاس گزارى است و صبح مى كند ، در حالى كه مشغوليتش ذكر خداست . اينان [به روز رستاخيز] در امن و آرامش اند و از جامى كه در آن هيچ ياوه و گناهى نيست ، خواهند نوشيد .