دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٧
است و بلكه واقع هم شده است ، به دليل اين كه از بين رفتن ضد با ضدّش يا مثل ضدّش (بنا بر عقيده به عدم اجتماع به امور مشابه) ممكن است ؛ براى اين كه از فرض وقوع چنين چيزى ، محال پيش نمى آيد و ظاهر آيات بسيارى ، بر آن دلالت مى كنند ، مثل اين فرموده خداوند متعال : «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ[ثُمَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ]ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا ؛ [١] كسانى كه ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و باز ، ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و آن گاه به كفر خود افزودند» و اين فرموده خداوند متعال : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَـنِكُمْ كَـفِرِينَ ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر از فرقه اى از اهل كتاب فرمان بريد، شما را پس از ايمانتان، به حال كفر برمى گردانند» [٢] . [٣] افزون بر اين ، اگر ايمان حقيقى قابل زوال نباشد ، اصولاً توصيه نسبت به عوامل پايدارى ايمان و هشدار نسبت به آفات آن ، بى معناست ؛ زيرا ايمانِ حقيقى بر مبناى ياد شده ، حتما همراه با عوامل پايدارى آن است . از اين رو ، توصيه به آن ، تأكيد بر تحصيلِ حاصل است . بنا بر اين ، همه متونى كه بر ملازمت عوامل پايدارى ايمان و مفارقت اسباب ناپايدارى آن تأكيد دارند ، دليل قابل زوال بودن ايمان حقيقى نيز هستند.
نظريه دوم ، ايمان حقيقى قابل زوال نيست
شيخ مفيد ، اين نظريه را به بسيارى از فقهاى اماميه ، محدّثان و متكلّمان نسبت مى دهد و نوبختيان و معتزله را مخالف اين نظريه معرّفى مى كند و مى گويد :
[١] نساء : آيه ١٣٧ .[٢] آل عمران : آيه ١٠٠ .[٣] بحار الأنوار : ج ٦٩ ص ٢١٤ .