دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٩
٤٦٢١.امام صادق عليه السلام : ايمان ، به جا آوردنِ واجبات است و دورى كردن از گناهان بزرگ . ايمان ، شناختِ به دل است و اقرار به زبان و به كار بستن در عمل و اقرار به عذاب قبر و مُنكر و نكير (دو فرشته بازپرس در قبر) و برانگيخته شدن پس از مرگ ، و حسابرسى و صراط و ترازو . ايمان به خدا فراهم نمى شود ، مگر با بيزارى جستن از دشمنان خداوند عز و جل .
٤٦٢٢.امام صادق عليه السلام : در شبِ آن روزى كه حمزه به شهادت رسيد ، پيامبر خدا او را فرا خواند و فرمود : «اى حمزه ، اى عموى پيامبر خدا ! زودا كه تو از ميان ما بروى . پس اگر بر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ در آمدى و از تو درباره باورهاى اسلام و شروط ايمان پرسيد ، چه مى گويى؟» . حمزه گريست و گفت : پدر و مادرم به فدايت ! مرا راه نمايى كن و به من تعليم ده . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اى حمزه ! از سرِ اخلاص ، گواهى مى دهى كه معبودى جز خداى يگانه نيست ، و من فرستاده خدايم و مرا به حق فرستاده است» . حمزه گفت : گواهى مى دهم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «و گواهى مى دهى كه بهشت راست است ، دوزخ راست است ، قيامت آمدنى است و ترديدى در آن نيست ، صراط راست است ، ترازو راست است و «هر كس به اندازه ذرّه اى كار نيك كند ، آن را مى بيند و هر كس به اندازه ذرّه اى كار بد كند ، آن را مى بيند» و «گروهى در بهشت اند و گروهى در دوزخ» ، و اين كه على ، امير مؤمنان است» . حمزه گفت : [به همه اينها] گواهى مى دهم و اقرار مى كنم و ايمان دارم و تصديق مى كنم .
٤٦٢٣.كمال الدين ـ به نقل از عبد العظيم بن عبداللّه حسنى ـ: بر سَروَرم على بن محمّد (امام هادى) عليه السلام در آمدم . چشمش كه به من افتاد ، فرمود : «خوش آمدى ، اى ابو القاسم ! تو دوست راستين ما هستى» . گفتم : اى پسر پيامبر خدا! مى خواهم دينم را براى شما باز گويم تا اگر رضايتبخش بود ، بر آن پايدارى ورزم ، تا آن گاه كه خداوند عز و جل را ديدار مى كنم . فرمود : «بگو ، اى ابو القاسم!» . گفتم : من معتقدم كه : خداوند ـ تبارك و تعالى ـ يكى است و چيزى همانند او نيست و از دو مرزْ بيرون است : مرز ابطال [و تعطيل و نفى صفات] و مرز تشبيه ، و اين كه او نه جسم است و نه صورت و نه عَرَض و نه جوهر ؛ بلكه خود ، پديدآورنده اجسام است و صورتبخش صورت ها و آفريننده عَرَض ها و جوهرها ، و او خداوندگار هر چيز و مالك و آفريننده و پديدآورنده آن است و معتقدم كه محمّد صلى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده او و واپسينِ پيامبران است كه پس از او تا روز قيامت ، پيامبرى نخواهد آمد و شريعت او پايان بخش همه شريعت هاست كه پس از آن تا روز قيامت ، هيچ شريعتى نخواهد آمد . معتقدم كه : پيشوا و جانشين و زمامدارِ پس از او ، امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام است ، سپس حسن ، سپس حسين ، سپس على بن حسين ، سپس محمّد بن على ، سپس جعفر بن محمّد ، سپس موسى بن جعفر ، سپس على بن موسى ، سپس محمّد بن على عليهم السلام و سپس شما ، اى سرورم ! امام هادى عليه السلام فرمود : «و پس از من ، فرزندم حسن عليه السلام . مردم با جانشينِ پس از او چگونه خواهند بود؟!» . گفتم : سرورم! چگونه خواهند بود ؟ فرمود : «چون او از ديده ها غايب مى شود و بردن نامش روا نيست ، تا آن گاه كه ظهور كند و زمين را همچنان كه از ستم و كژى آكنده شده است ، از داد و راستى بياكَنَد» . گفتم : [اينها را نيز] مى پذيرم و معتقدم كه : دوست ايشان ، دوست خداست و دشمن ايشان ، دشمن خدا . فرمان بردارى از ايشان ، فرمان بردارى از خدا و نافرمانى ايشان ، نافرمانى خداست . معتقدم كه : معراج [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] راست است . پرسش در گور ، راست است . بهشت راست است . آتش دوزخ راست است . صراط راست است . ترازو راست است . قيامت آمدنى است و ترديدى در آن نيست و خداوند آنان را كه در گورهايند ، بر مى انگيزد . معتقدم كه : وظايف واجب ، پس از ولايت ، عبارت اند از : نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر . امام هادى عليه السلام فرمود : «اى ابو القاسم ! به خدا سوگند ، اين همان دينى است كه خداوند براى بندگانش پسنديده است ؛ پس بر آن ، استوار بمان . خداوند در دنيا و آخرت ، تو را با گفتار [و عقيده] ثابت ، استوار بدارد» .