دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٥
حديث
٤٧٥٨.الكافى ـ به نقل از ابو عمرو زبيرى ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : اى دانا ! مرا خبر دهيد كه كدام كار ، نزد خدا برتر است ؟ فرمود : «آن كارى كه خداوند چيزى را جز با آن نمى پذيرد» . گفتم : آن چيست؟ فرمود : «ايمان به خداى يگانه ، بلندترين درجه و ارجمندترين مقام و بالاترين بهره است» . گفتم : لطفا بفرماييد كه آيا ايمان ، گفتارِ همراه با كردار است ، يا گفتار است بى كردار؟ فرمود : «ايمانْ سراسر ، كردار است ، و گفتار هم جزئى از آن كردار است ؛ به حكم خداوند كه در كتابش بيان فرموده . و نورش روشن است و حجّتش استوار ، و قرآن بدان گواهى مى دهد و به آن دعوت مى كند» . گفتم : قربانت گردم ! برايم توضيح دهيد تا مطلب را دريابم . فرمود : «ايمان ، حالات و درجات و طبقات و منازلى [گوناگون] دارد ؛ يك مرتبه آن ، كامل و در نهايت كمال است ، مرتبه ديگر ناقص است و نقصانش آشكار است و برخى از آنها كامل تر است و كمالش [بر نقص آن ]مى چربد» . گفتم : مگر ايمان ، كمال و نقص دارد و كم و زياد مى شود؟ فرمود : «آرى» . گفتم : چگونه چنين است ؟ فرمود : «چون خداوند ـ تبارك و تعالى ـ ايمان را بر اندام هاى آدميان واجب ساخت و آن را ميان اين اندام ها قسمت كرد و در ميان آنها پراكند ، بنا بر اين، هيچ اندامى از اندام ها نيست مگر آن كه نسبت به ايمان ، وظيفه اى غير از وظيفه اندام ديگر ، به او محوّل شده است . مثلاً يكى از اندام ها دل اوست كه به وسيله آن ، تعقّل و درك و فهم مى كند و فرمانده بدن اوست ، به طورى كه اندام ها جز با رأى و فرمان او كارى نمى كنند . ديگر از اندام هايش ، دو چشم اوست كه با آنها مى بيند ، و دو گوش او كه با آنها مى شنود ، و دو دست او كه با آنها كار مى كند ، و دو پاى او كه با آنها راه مى رود ، و اندام تناسلى اش كه با آن مجامعت مى كند ، و زبان او كه با آن سخن مى گويد ، و سر او كه چهره اش در آن است . پس ، هيچ يك از اين اندام ها نيست مگر آن كه آنچه از وظيفه ايمانى به او محوّل شده ، غير از آن چيزى است كه به اندام ديگر محوّل گشته است ؛ به حكمى كه از جانب خداوند خجسته نام ، رسيده و قرآن آن را برايش بيان كرده و بر آن گواهى داده است . مثلاً وظيفه اى كه بر دل واجب ساخته ، غير آن است كه بر گوش واجب ساخته . آنچه بر گوش واجب ساخته ، جز آن است كه بر دو چشم واجب ساخته . آنچه بر دو چشم واجب ساخته ، جز آن است كه بر زبان واجب ساخته . آنچه بر زبان واجب ساخته ، جز آن است كه بر دستان واجب ساخته . آنچه بر دستان واجب ساخته ، جز آن است كه بر پاها واجب ساخته . آنچه بر پاها واجب ساخته ، جز آن است كه بر آلت تناسلى واجب ساخته . آنچه بر آلت تناسلى واجب ساخته ، جز آن است كه بر چهره واجب ساخته است . آنچه از ايمان بر دل واجب ساخته ، اقرار است و شناخت و اعتقاد و خشنودى و گردن نهادن به اين كه معبودى جز خداى يگانه بى انباز نيست ؛ معبودى يكتاست و همسر و فرزند نگرفته است ، و پذيرفتنِ اين كه محمّد ـ درودهاى خدا بر او و خاندانش باد! ـ بنده او و فرستاده اوست ، و اقرار كردن به هر پيامبر و كتابى كه از جانب خدا آمده است . پس اقرار و شناخت ، وظيفه اى است كه خداوند بر عهده دل نهاده و اين ، عمل دل است . اين است [معناى ]فرموده خداوند عز و جل كه : «مگر كسى كه مجبور شود ، ولى دلش به ايمان مطمئن است ؛ اما كسى كه سينه اش به كفر گشاده گردد» و فرموده است : «آگاه باشيد كه با ياد خدا دل ها آرام مى گيرد» و فرموده است : «كسانى كه با دهان هاى خود ايمان آورده اند ، ولى با دل هايشان ايمان نياورده اند» ، و فرموده است : «اگر آنچه را در درون خود داريد ، آشكار سازيد يا پنهانش داريد ، خدا شما را براى آن حسابرسى مى كند . سپس آن كس را كه بخواهد ، مى آمرزد و آن كس را كه بخواهد ، عذاب مى كند» . پس اقرار و شناخت ، چيزى است كه خداوند عز و جل بر دل واجب ساخته و اين ، عمل دل است و در رأس ايمان قرار دارد . وظيفه اى كه خداوند بر زبان واجب ساخته ، گفتار است و اظهار آنچه در دل ، آن را باور دارد و بدان اقرار كرده است . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرموده است : «و به مردم ، سخن نيك بگوييد» و فرموده است : «و بگوييد : به آنچه به سوى ما نازل شده و آنچه به سوى شما نازل گرديده است ، ايمان آورديم ، و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم» . اين است آنچه خداوند بر زبان واجب ساخته و همين ، عمل زبان است . وظيفه اى كه بر عهده گوش نهاده ، اين است كه از گوش دادن به آنچه خدا حرام كرده ، دورى كند و از آنچه برايش روا نيست و خداوند عز و جل از آن نهى كرده است و نيز از شنيدن آنچه خداوند عز و جل را ناخشنود مى سازد ، روى گرداند . خداوند عز و جل در اين باره فرموده است : «و در كتاب ، بر شما نازل كرده كه : هر گاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و ريشخند قرار مى گيرد ، با آنان منشينيد تا به سخنى غير از آن بپردازند» . سپس خداوند عز و جلمورد فراموشى را جدا كرده و فرموده است : «و اگر شيطان تو را به فراموشى انداخت ، پس از توجّه ، ديگر با قوم ستمكار منشين» . نيز فرموده است : «پس نويد ده بندگانم را ؛ همانان كه سخن را مى شنوند و بهترينش را پيروى مى كنند . اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است و اينان همان خردمندان اند» و فرموده است : «به راستى كه مؤمنان ، رستگار شدند ؛ همانان كه در نمازشان خاكسارند و همانان كه از [كار و سخنِ] بيهوده روى گردان اند و همانان كه زكات را مى پردازند» و فرموده است : «و هر گاه ياوه اى بشنوند ، از آن روى بر مى تابند و مى گويند : كردارهاى ما از آنِ ماست و كردارهاى شما از آنِ شماست» و فرموده است : «و هر گاه بر ياوه اى بگذرند ، بزرگوارانه مى گذرند» . اين است آنچه از ايمان ، كه خداوند بر گوش واجب ساخته و [خلاصه] آن ، اين است كه به آنچه برايش روا نيست ، گوش نسپارد . اين ، عمل گوش است و اين ، خود ، از ايمان است . همچنين ، بر چشم واجب ساخت كه به آنچه خداوند بر او حرام ساخته است ، ننگرد و از آنچه خداوند نهى كرده است و برايش روا نيست ، روى بگرداند . همين ، عمل چشم است و اين عمل ، از ايمان است . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرموده است : «به مردان مؤمن بگو كه ديدگان خويش را فرو پوشند و عورت هايشان را نگه دارند» ؛ پس آنان را از نگريستن به عورت يكديگر نهى فرموده تا كسى به عورت برادر [دينىِ] خويش نگاه نكند و [دستور داده كه] هر كسى ، عورت خود را از نگاه ديگران بپوشاند . نيز فرموده است : «به زنان مؤمن نيز بگو كه ديدگانِ خود را فرو پوشند و عورت هاى خويش را نگاه دارند» ؛ [يعنى خوددارى كنند] از اين كه زنى به عورت زنى ديگر بنگرد و بايد عورت خود را حفظ كند از اين كه ديگرى به عورت او نگاه كند» . امام صادق عليه السلام فرمود : «آنچه راجع به حفظ عورت در قرآن آمده ، درباره زناست ؛ بجز اين آيه كه مربوط به نگاه كردن است . سپس خداوند آنچه را كه بر دل و زبان و گوش و چشم واجب ساخته ، در آيه اى ديگر ، يك جا آورد و فرمود : «شما پنهان نمى داريد كه گوش و چشمان و پوست هايتان ، بر ضدّ شما گواهى دهند» و مقصود از پوست ها ، عورت ها و ران هاست ، و فرمود : «از آنچه بدان علم ندارى ، پيروى مكن كه گوش و چشم و دل ، همگى مورد بازخواست قرار مى گيرند» . پس اين است آنچه خداوند بر چشمان واجب ساخته است ؛ يعنى چشم پوشى از آنچه خداوند عز و جل حرام ساخته . همين ، عمل دو چشم است و اين ، خود ، از ايمان است . خداوند بر دو دست واجب ساخت كه با آنها كارى را كه خداوند حرام كرده است ، انجام ندهند و آنچه را خداوند فرمان داده است ، انجام دهند ، و صدقه دادن و كمك به خويشاوند و جهاد در راه خدا و وضو گرفتن براى نماز را بر آنها واجب كرده و فرموده است : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر گاه براى نماز برخاستيد ، صورت ها و دست هايتان را تا آرنج بشوييد و سرهاى خود را و پاهايتان را تا برآمدگىِ آن ، مسح كنيد» و فرموده است : «هر گاه به كافران برخورديد ، گردن ها[يشان] را بزنيد و چون آنها را از پاى درآورديد ، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد . سپس يا منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه بگيريد ، تا اين كه جنگ ، فرو بنشيند» . اين است آنچه خداوند بر دست ها واجب ساخته ؛ چرا كه ضربه زدن ، كار آنهاست . بر دو پا نيز واجب ساخت كه با آنها به سوى معاصى خداوند نروند و در راهى كه خداوند عز و جل مى پسندد ، گام بردارند ، و فرموده است : «و در زمين ، متكبّرانه راه مرو كه تو هرگز زمين را نخواهى شكافت و هرگز به بلندى كوه ها نخواهى رسيد» و فرموده است : «و در راه رفتنت ، معتدل باش و صداى خود را آهسته ساز كه بدترين بانگ ها ، بانگ خران است» و درباره اين كه دست ها و پاه ها بر ضدّ خودشان و صاحبانشان ، گواهى مى دهند به فرو نهادن آنچه خداوند عز و جلبدان فرمان داده و بر آنها واجب ساخته است ، مى فرمايد : «امروز بر دهان هايشان مهر مى زنيم و دست هايشان با ما سخن مى گويند و پاهايشان به كارهايى كه مى كرده اند ، گواهى مى دهند» . اين نيز از وظايفى است كه خداوند بر عهده دست ها و پاها نهاده است . همين ، عمل آنهاست و اين ، خود ، از ايمان است . نيز بر چهره واجب ساخته كه شب و روز ، در اوقات نماز ، براى او به خاك افتد ، و فرموده است : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ركوع و سجود به جاى آوريد و خداوندتان را بندگى كنيد و كار نيك انجام دهيد ، شايد كه رستگار شويد» . اين است وظايف همه جانبه چهره و دست ها و پاها . و در جاى ديگر فرموده است : «سجده گاه ها از آنِ خداست ، پس احدى را با خدا مخوانيد» و [اين را] درباره طهارت (وضو) و نماز كه بر اعضا [ى هفتگانه] واجب ساخته ، فرموده است و دليلش آن است كه چون خداوند عز و جل پيامبرش را از بيت المقدس به سوى كعبه برگردانْد ، اين آيه را نازل فرمود : «خدا كسى نيست كه ايمان شما را تباه كند . همانا خدا با مردم ، دلسوز و مهربان است» و نماز را ايمان ناميد . حال ، كسى كه خداوند عز و جل را در حالى ديدار كند كه اعضاى خود را حفظ كرده باشد و وظيفه اى را كه خداوند عز و جل بر عهده هر عضوى از اعضايش نهاده ، انجام داده باشد ، با ايمان كامل ، خداوند را ديدار مى كند و از اهل بهشت خواهد بود ؛ ولى كسى كه چيزى از اين وظايف را كم بگزارد يا از آنچه خداوند عز و جل درباره آنها فرمان داده است ، تجاوز كند ، با ايمان ناقص ، خداوند عز و جل را ديدار مى كند» . گفتم : معناى كاستى و كمال ايمان را دريافتم . حال بفرماييد كه افزايش آن چگونه است ؟ امام صادق عليه السلام فرمود : «خداوند عز و جل فرموده است : «و چون سوره اى نازل شود ، در ميان ايشان كسى هست كه بگويد : «اين [سوره] ، ايمان كدام يك از شما را افزود؟» ؛ اما كسانى كه ايمان آورده اند ، بر ايمانشان مى افزايد و ايشان شادمانى مى كنند . اما كسانى كه در دل هايشان بيمارى است ، پليدى اى بر پليدى شان مى افزايد» و [درباره اصحاب كهف] فرموده است : «ما خبرشان را بر تو درست حكايت مى كنيم : آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم» . اگر ايمان ، سراسر يك نواخت بود و فزونى و كاستى اى در آن نبود ، كسى بر ديگرى برترى نمى داشت و نعمت ايمان ، يكسان مى بود و مردم برابر مى شدند و ترجيح از ميان مى رفت ؛ اما به سبب تماميت ايمان است كه مؤمنان به بهشت مى روند و به سبب فزونىِ ايمان [ يكى بر ديگرى] است كه درجات مؤمنان در نزد خداوند ، متفاوت خواهد بود و به سبب كاستىِ آن است كه كوتاهى كنندگان ، به دوزخ مى روند» .