دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٥
٥٠٩٩.الاُصول الستّة عشر ـ به نقل از زيد زرّاد ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : بيم آن داريم كه مؤمن نباشيم . فرمود : «چرا ؟» . گفتم : چون در ميان خود ، كسى را نمى يابيم كه برادرش را بر درهم و دنيا و بر خود ، ترجيح دهد . ما درهم و دنيا را بر برادرى كه هر دو ، ولايت امير مؤمنان عليه السلام را داريم ، ترجيح مى دهيم . فرمود : «نه ، شما مؤمن هستيد . اما ايمانتان كامل نشود ، مگر آن گاه كه قائمِ ما ظهور كند . در آن هنگام است كه خداوند خردهاى شما را كامل مى گرداند و مؤمنانى تمام عيار خواهيد بود . اگر در روى زمين ، مؤمنان كاملى وجود نداشت ، قطعا خداوند ما را به سوى خود مى برد و شما زمين و آسمان را نفى مى كرديد . آرى ، سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، در گوشه و كنار زمين ، مؤمنانى هستند كه همه دنيا در نظر آنان به بال پشه اى نمى ارزد . دنيا در چشم آنان ، چنان بى مقدار است كه اگر دنيا با همه آنچه در آن و بر روى زمين است ، زرِ سرخ مى شد و به گردن يكى از آنها آويخته مى گشت و سپس از گردنش مى افتاد ، احساس نمى كرد كه چه در گردنش بوده و چه از آن افتاده است . اينان پنهان [و گم نام] زندگى مى كنند و از سرزمينى به سرزمينى مى كوچند . شكم هايشان از روزه دارى ، به پشتشان چسبيده است . لب هايشان از تسبيح خدا خشكيده است . چشمانشان از گريه ، كم سو گشته است و رخسارشان از شب خيزى ، به زردى گراييده است . اين است سيماى مؤمنان ؛ مثالى كه خداوند در انجيل و در تورات و قرآن و زبور و كتاب هاى [آسمانى ]نخستين ، براى ايشان زده و در وصفشان فرموده است : «نشانه شان همين اثر سجود بر رخسارشان است . اين ، داستانشان در تورات است و داستانشان در انجيل» . مقصود ، زردىِ رخسار آنان بر اثر شب زنده دارى است . آنان اند كه به برادران ، در حال تنگ دستى و گشايش ، نيكى و كمك مى كنند و در زمان تنگ دستى ، آنان را برخود مقدّم مى دارند . خداوند اين گونه آنان را وصف كرده و فرموده است : «آنان را بر خويشتن مقدّم مى دارند ؛ هر چند خود نيازمند باشند ، و هر كه از بخل خويش نگه داشته شود ، آنان خود ، رستگاران اند» . به خدا سوگند كه اينان كامياب و رستگارند . چون مؤمنِ ديگرى را بينند ، گرامى اش دارند و هر گاه منافقى را بينند ، از او دورى گزينند . آن گاه كه شب فرا رسد ، زمين خدا را بستر خود گيرند و خاك را بالش ، و پيشانى هايشان را بر خاك نهند و ملتمسانه آزادىِ خويش از آتش دوزخ را از پروردگارشان بخواهند . و چون صبح شود ، در حالى با مردم در آميزند كه انگشت نما نباشند [و كسى آنان را به زهد و عبادت نشناسد] . از راه ها كناره گيرند . آب را مايه خوش بويى و پاكيزگىِ خويش قرار دهند . [١] جان هايشان در رنج است و بدن هايشان در تلاش ، و مردم از آنان در آسايش اند . در نزد مردمان ، بدترين مخلوقات اند ؛ ولى نزد خدا بهترينِ خلق . اگر سخن گويند ، كسى تصديقشان نكند و اگر خواستگارى كنند ، كسى به آنها زن ندهد . اگر در جمع باشند ، كسى نشناسدشان و اگر نباشند ، كسى جوياى آنان نشود . دل هايشان از خداوند ترسان و لرزان است و زبان هايشان زندانى است . سينه هايشان صندوقچه راز خداست كه اگر براى آن ، اهلى بيابند ، به او باز گويند و اگر برايش اهلى نيابند ، بر زبان هايشان قفل ها زنند و كليدهاى آنها را پنهان سازند و بردهان هاى خود بند نهند . سخت اند ، محكم اند ، سخت تر از كوه هايند . كمترين چيزى از آنان كنده نشود . خزانه دارانِ دانش و كان حكمت اند . پيرو پيامبران و خداباوران و گواهان [بر حقّانيت و يگانگىِ خداوند] و شايستگان اند . زيركانى هستند كه منافقان آنان را گنگ و كور و ابله پندارند ؛ اما نه گنگ اند ، نه كور و نه ابله ؛ بلكه زيركانى زبان آور ، بردبار ، فرزانگانى پرهيزگار و نيكوكار و برگزيده خدايند كه ترس از خدا آنان را به سكوت كشانده است و از بيم خداوند و براى پوشيده داشتن راز اوست كه زبان هايشان فرو بسته شده است . وه كه چه شوقى است مرا به همنشينى و همسخنى با آنان ! اى واى از نبودشان ! و چه اندوه زُداست همنشينى با آنان ! ايشان را بجوييد ؛ كه اگر يافتيدشان و از نور آنها پرتوى بر گرفتيد ، بى گمان ، ره يافته ايد و به بركت وجود آنان ، در دنيا و آخرت كامياب گشته ايد . اينان در ميان مردم ، از گوگرد سرخ هم كمياب ترند . زيورشان طول سكوت است و پنهان داشتن راز ، و نماز و زكات و حجّ و روزه و كمك كردن به برادران در وقت آسايش و تنگى . اين است زيورشان و مهرورزيدنشان . خوشا به حال آنان! و فرجام نيك ، ايشان راست . ايشان وارثان پرديس اند و در آن جاويدان اند . جايگاه آنان در ميان بهشتيان ، چونان جايگاه پرديس در ميان ديگر باغ هاى بهشت است . در دوزخ ، ايشان را مى جويند ؛ اما در بهشت شادان مى زيَند . اين ، سخن دوزخيان است كه : «چرا مردانى را كه ما از اشرار مى شمرديمشان ، نمى بينيم؟» . پس آنان (مؤمنان) در نظر اهل آتش ، جزو مردمانِ بد بوده اند . پس خداوند جايگاه ايشان را بالا مى برد ، تا جايى كه اهل دوزخ آنها را مى بينند و از ديدن آنها ، در آتش حسرت مى خورند و مى گويند : « «اى كاش باز گردانده شويم» و مانند ايشان باشيم ؛ زيرا آنها خوب بوده اند و ما خود ، بد بوده ايم» و همين ، مايه حسرت و افسوس دوزخيان شود .
[١] در بحارالأنوار آمده است : يعنى براى تميزى و خوش بويىِ خود ، به آب بسنده كنند و از عطر و بوى خوش استفاده نمى كنند .