دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٧
٥٠٨١.امام صادق عليه السلام : مردى به نام همّام ـ كه عابد و پارسا و رياضت كش بود ـ برخاست و به امير مؤمنان كه در حال سخنرانى بود ، گفت : اى امير مؤمنان! مؤمن را برايمان وصف كن ، آن سان كه گويا در برابر ديدگان ماست و او را مى بينيم . امير مؤمنان فرمود : «اى همّام! مؤمن ، انسانى زيرك و باهوش است . شادى اش در چهره او و اندوهش در دل اوست . دريا دل ترينِ انسان ها و خاكسارترينِ آنهاست . از هر آنچه فناپذير است ، باز مى دارد و به هر آنچه خوبى است ، تشويق مى كند . نه كينه توز است ، نه حسود ، نه پرخاشگر ، نه ناسزاگو ، نه عيبجو ، و نه اهل غيبت كردن . مقام را ناخوش مى دارد ، و شهرت را دشمن . اندوهش دراز ، همّتش بلند و سكوتش بسيار است . با وقار است و اهل ذكر [و ياد خدا] . شكيباست و سپاس گزار . به سبب انديشه اش [در امور آخرت ]غمناك است و از نادارىِ خويش شادان . نرم خو و مهربان و سخت باوفاست . كم آزار است ، نه تهمت زن است و نه پرده در . هر گاه بخندد ، دَهَن ندرد و هر گاه به خشم آيد ، از كوره در نرود . خنده اش لبخند است . پرسشش براى دانستن است و باز پرسيدنش براى فهميدن . دانشش بسيار است ، بردبارى اش بزرگ است و بسيار مهربان است . بخيل نيست ، شتاب نمى كند ، برآشفته و دلگير نمى شود ، سرمستى نمى كند . خلاف حق داورى نمى كند و در علمش كجروى نمى نمايد . از صخره سخت تر است و رنج و زحمتش [براى او] از عسل شيرين تر است . نه حريص است ، نه ناشكيبا و بى تاب ، نه خَشِن ، نه لافزن . نه اهل تظاهر و تشريفات است و نه اهل گزاف . ستيزه كردنش زيباست و مراجعه كردنش بزرگوارانه . هر گاه خشمگين شود ، از جاده اعتدال بيرون نرود و هر گاه طلب كند ، با ملايمت بطلبد . بى باك و پرده دَر و گردن كش نيست . دوستى اش خالص ، پيمانش استوار ، و به قول و قرار وفادار است . دلسوز است و بسيار صله رحم كننده . بردبار است و گم نام و كمتر دخالت بيجا مى كند . از خداوند عز و جل خشنود است و با هوس خويش ناسازگار . با زير دستش درشتى نمى كند و به كارهاى بيهوده و بى ربط نمى پردازد . ياور دين، پشتيبان مؤمنان ، و پناه مسلمانان است . ستايش [ مردم از او] در گوشش فرو نرود [و او را نفريبد] و طمع ، دل او را زخم نزند . خردمندى اش او را از بازى [و غفلت ]باز مى دارد . نادان بر دانش او آگاه نمى شود . مى گويد و عمل مى كند . دانشمندى محتاط و دورانديش است . ناسزاگو نيست ، سبك سر و بى هدف هم نيست . احسان كند بى درشتى و خشونت ، بخشش كند بى اسراف . نيرنگباز و عهد شكن نيست . [عيب ديگران را] پيگيرى نمى كند و به هيچ كس ستم نمى كند . با خلق مهربان است و در زمين [براى رفع حوايج مردم] مى كوشد . ياور ناتوان است و فريادرس ستم ديده دادخواه . پرده درى نمى كند و رازى را فاش نمى سازد . گرفتارى اش بسيار و شكايتش اندك است . اگر خوبى اى را بيند ، به زبان آورد و اگر بدى اى را بيند ، بپوشاندش . عيب را مى پوشاند ، پشت سر كسى بد نمى گويد و هواى او را دارد . از لغزش در مى گذرد و خطا را مى بخشد . از خيرخواهى و راه نمايى ـ تا آن جا كه بداند ـ فروگذار نمى كند و اگر كجروى و انحرافى را ببيند ، اصلاحش مى كند . امين است ، استوار است ، پرهيزگار است ، وارسته است ، پاكيزه است ، پسنديده است . پوزش را مى پذيرد و [از ديگران] به نيكى ياد مى كند . به مردم خوش گمان است و در دل ، خود را متّهم مى كند [و مى گويد : عيب از خود توست] . براى خدا و از روى فهم و دانايى ، [با ديگران ]دوست شود و براى خدا و با عزم و قاطعيت [از مردم] بِبُرَد . شادمانى ، او را به رفتار نابخردانه نكشاند و خوش حالىِ بسيار ، سبك سرش نكند . به دانا يادآورى مى كند و به نادان مى آموزد . هيچ شرّى از او انتظار نرود و بيم هيچ گزندى از وى نباشد [چون شرّ و گزندش به كسى نمى رسد] . كار هر كس را از كار و عمل خود خالص تر داند و هر كسى را از خود صالح تر شمارد . داناى عيب خود است و سرگرم دلْ نگرانىِ خويش . به غير پروردگارش اعتماد نكند . غريب و تنها و بى كس و اندوهناك است . براى خدا دوست مى دارد ، و براى خدا جهاد مى كند تا خشنودى او را دنبال كند . خود ، انتقام خويشتن را نمى گيرد [بلكه انتقام را به خدا وا مى گذارد] و در آنچه مايه خشم و ناخشنودى پروردگار اوست ، با كسى دوستى نمى كند . با فقيران همنشينى مى كند و با اهل صداقت دوست مى شود . پشتيبان اهل حقّ است و ياور نزديكان و خويشان . يتيمان را پدر است ، بيوه زنان را سرپرست و به مستمندان كمك و رسيدگى مى كند . در هر گرفتارى و در هر سختى اى ، به [كمك و يارىِ] او اميد مى رود . شادان و خوش روست . ترش رو نيست و خبر چينى نمى كند . با صلابت است و [با اين حال ، ]فرو خورنده خشم است و خنده رو . باريك بين است و محتاط و هشيار . نادانى نمى كند و اگر نسبت به او نادانى شود ، بردبارى مى ورزد . بخيل نيست و اگر نسبت به او بخل ورزند ، شكيبايى مى كند . خردمند است و از اين رو ، با حيا . قانع است و بدان سبب ، بى نياز . حياى او بر شهوتش چيره است ، دوستى اش بر حسدش ، و گذشتش بر كينه اش . سخن نادرست نمى گويد ، در پوشاكش جانب اعتدال پويد و راه رفتنش با فروتنى است . خاضعانه از پروردگارش اطاعت مى كند و در همه حال ، از او راضى است . نيّتش خالص است و اعمالش خالى از دغلى و نيرنگ . نگاهش عبرت آموز است ، سكوتش همراه با انديشيدن است و گفتارش حكمت است . خيرخواه است و بخشنده است . برادرى مى كند و در نهان و آشكار [و ظاهر و باطن] ، يك رنگ و خيرخواه است . با برادرش قهر نمى كند ، از او غيبت نمى كند و به او نيرنگ نمى زند . بر آنچه از دستش رفته ، دريغ نمى خورد و بر مصيبتى كه به او مى رسد ، اندوهگين نمى شود . به آنچه نبايد اميد بست ، اميد نمى بندد ، در سختى ها سست نمى شود و در هنگام خوشى و برخوردارى ، سرمست نمى شود . بردبارى را با دانش درهم آميزد و خرد را با شكيبايى . او را چنين مى بينى كه از كسلى و بى حالى ، به دور و پيوسته شاد و با نشاط است ، آرزويش نزديك است و لغزشش اندك ، پيوسته چشم به راه اجل خويش است و دلى خاشع دارد ، همواره به ياد پروردگار خويش است و روحيه اى قانع دارد ، نادانى در او نيست ، كارش آسان است ، براى گناهش اندوهگين است ، شهوتش مرده است و خشمش فرو خورده و خوى اش بى آلايش و همسايه اش از او در آسايش ، خصلت كِبر در او ضعيف است و به آنچه برايش مقدّر شده ، قانع است ، شكيبايى اش تزلزلْ ناپذير است و كارش استوار است و بسيار ذكر [ خدا] گويد . با مردم مى آميزد براى اين كه ياد بگيرد ، سكوت مى كند براى اين كه به سلامت ماند ، مى پرسد براى اين كه بفهمد ، و تجارت مى كند براى اين كه سود بَرَد . به خبر گوش نمى دهد تا با آن دروغ بگويد [و تحريفش كند] ، و سخن نمى گويد تا بدان وسيله ، بر ديگران فخر فروشى نمايد . نَفْسش از او در رنج است ؛ امّا مردم از او در آسايش اند . خويشتن را براى آخرتش به رنج افكنده و از اين رو ، مردم را از خود آسوده ساخته است . اگر به او ستم شود ، صبر مى كند تا اين كه خداوند ، خود ، انتقامش را بگيرد . دورى كردنش از كسى كه دورى مى كند ، به جهت نفرت و دور ماندن [از آلودگى] است ، و نزديك شدنش به كسى كه نزديكش مى شود ، از سر نرمش و مهربانى است . دورى كردنش ، از روى تكبّر و غرور نيست و نزديك شدنش ، براى فريب و نيرنگ نباشد ؛ بلكه [در اين امور] از نيكانِ پيش از خود پيروى مى كند و خود نيز براى نيكان پس از خويش ، پيشواست» . راوى مى گويد: همّام بانگى زد و بى هوش نقش زمين شد . امير المؤمنين فرمود: به خدا سوگند، من نگران وى بودم . و فرمود: اين چنين موعظه رسا در راهش اثر مى كند. كسى به وى عرض كرد: خود تو چرا چنين حالتى ندارد؟ فرمود: هر كسى وقتى تعيين شده دارد كه از آن تجاوز نمى كند و سببى دارد كه از آن عبور نمى كند. پس لب فروبند، و چنين سخنانى را تكرار مكن؛ چه اين كه شيطان بر زبان تو مى دمد .