فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٨٦ - برائت
٤. برائت از عيب؛ به معناى سلب تعهّد از خود در برابر عيوب كالاى مورد معامله. مستحب است فروشنده هنگام فروش كالاى معيوب از عيبهاى آن ـ اعم از آشكار و پنهان ـ با ذكر تفصيلى آنها تبرّى جويد، نتيجه آن سقوط حقّ خيار فسخ معامله يا حقّ گرفتن ارش(-->ارش)براى خريدار است. ذكر اجمالى عيبها نيز (به اينكه فروشنده بگويد: از تمامى عيوب اين كالا تبرّى مىجويم) در سقوط حقّ ياد شده كافى است. برخى، در عيب پنهان، ذكر تفصيلى آنرا ـ در فرض علم فروشنده به آن ـ واجب دانسته و ذكر اجمالى را براى حصول برائت و سقوط حقّ خيار مشترى كافى ندانستهاند.(١)
اگر فروشنده ادّعا كند هنگام معامله از عيوب مبيع برائت جسته است و خريدار انكار نمايد، درصورت نداشتن بيّنه(-->بيّنه)سخن مشترى با قسم پذيرفته مىشود.(٢)
٥ . برائت از ضمان؛ به معناى سلب ضمان از خود دربرابر آسيبهاى احتمالى كه از ناحيه شخص بر ديگرى وارد مىگردد. برائت پزشك از ضمان هنگام اقدام به درمان بيمار(٣)و نيز ـ بنابر تصريح برخى ـ برائت از ضمان در ورزشهايى مانند بوكس، موجب سقوط ضمان است.(٤)
٦ . قسم خوردن به برائت از خداوند يا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و يا امامان عليهم السّلام؛ به معناى خروج از حول و قوّه الهى يا از ولايت و اطاعت حجّتهاى او. سوگند ياد كردن به برائت از خدا، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يا يكى از امامان عليهم السّلام جايز نيست و قسم منعقد نمىشود و بنابر مشهور موجب ثبوت كفّاره نيست.(٥)
٧. برائت از دشمنان خدا و اولياى او؛ به معناى بيزارى قلبى از آنان و عمل به مقتضاى آن در رفتار و گفتار، همچون دورى گزيدن از آنان و لعن و نفرين بر ايشان، كه در اصطلاح از آن به تبرّى (مقابل تولّى) تعبير مىشود(-->تبّرى).
٨ . برائت از ارث؛ بهمعناى اسقاط سهم خود از ارث و برائت از جريره؛ به معناى سلب تعهّد و مسئوليت در برابر جنايت. برائت پدر از جريره فرزند(-->ولاء)و از سهم خود نسبت به ارثيه (تركه) او موجب محروميت پدر از ارث فرزند نمىشود.(٦)