فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٨٢ - تحمل شهادت
در مورد سوم، فردى كه از اِخبار مردم ـ مبنى بر مردن فلانى يا اينكه مثلا حسن فرزند على است يا اين خانه ملك فلانى است ـ علم به مضمون آن پيدا كند مىتواند به آن امور شهادت دهد؛ ليكن اگر استفاضه علمآور نباشد در حجّيت استفاضه و نيز ـ بنابر قول به حجّيت ـ در محدوده حجّيت آن نظراتى وجود دارد كه در ذيل عنوان استفاضه بدانها اشاره رفته است.
برخى تصريح كردهاند در صورت علمآور نبودن استفاضه، شخص نمىتواند به مضمون استفاضه شهادت دهد؛ زيرا در شهادت، علم شاهد به مشهودٌبِه شرط است ولى مىتواند به وجود استفاضه نزد حاكم گواهى دهد تا ـ بنابر حجّيت آن ـ حاكم به مقتضايش حكم كند.(٤)
گاهى مشهودٌبِه، شهادت اصل است؛ بدين معنا كه شخص، گواهى ديگرى را كه تحمّل شهادت كرده است تحمّل مىكند كه از آن به «تحمّل شهادت بر شهادت» تعبير مىشود. تحمّل اين نوع از مشهودٌبِه مراتبى دارد كه كاملترين آن، آن است كه شاهد اصلى (شاهد اوّل) نزد شاهد فرعى (شاهد دوم) بگويد: گواه باش (يا تو را گواه گرفتم) بر شهادت خودم كه در اين رخداد (مثلا قتل) عليه فلانى پسر فلانى و به نفع فلانى پسر فلانى شهادت مىدهم.(٥)
احكام:امورى همچون بلوغ، اسلام، عدالت و حُرّيت كه هنگام اداى شهادت در شاهد شرط است هنگام تحمّل شهادت، معتبر نيست؛ از اينرو تحمّل شهادت براى نابالغ، كافر، فاسق و برده نيز صحيح است؛ ليكن هنگام ادا در صورت بر طرف شدن آن موانع ـ مانند آنكه فاسق، عادل گردد ـ شهادت پذيرفته مىشود مگر در طلاق كه شرايط معتبر در ادا هنگام تحمّل نيز بايد در شاهد وجود داشته باشد(٦)(-->طلاق).
در جواز اخذ اجرت بر تحمّل شهادت در فرض عدم وجوب عينى آن بر شخص، اختلاف است(٧)(-->اجرت). تحمّل شهادت به نفع مخالف(-->مخالف)مكروه است.(٨)
(-->شهادت)