دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٤٨ - خطاب به همام بن اغفل ثقفى
|
دشنام تو را ثناى خود مىدانم |
نفرين تو را دعاى خود مىدانم |
|
|
گر قهر كنى و گر عطا فرمائى |
يكيك همه را بجاى خود مىدانم |
|
١٢٧٥- يكى از نشانههاى دوست اينست كه شبزندهدار است و در برابر مشكلات و حوادث قانع.
١٢٧٦- نشانهى ديگرش اينست مىبينى با لباس كم مىسازد و از نظر جاى سكونت حساسيتى ندارد هرچند ضعيف باشد و در سطح پائين.
١٢٧٧- نشانهى ديگرش اينست كه از آنچه قابل رؤيت است «خانه دنيا» و نعمتهائى كه از بين مىرود پرهيز مىكند.
|
أرباب محبت كه ز خود بىخبرند |
از وهم و خيال، نيك و بد بىخبرند |
|
|
مستغرق خورشيد حقيقت شدهاند |
وز هستى خويش تا ابد بىخبرند |
|
١٢٧٨- يكى ديگر از نشانه دوست واقعى اينست كه اطاعت از خدا در وجودش نهفته است هرچند منحرفين در هدف خود پافشارى كنند.
١٢٧٩- نشانه ديگر اينكه عشق وى به خدا، او را بشكل مريض نشان مىدهد درعينحال قلب او جوشان است.
١٢٨٠- نشانه ديگر اينكه از انس گرفتن وى به خدا سبب شده است كه از هر موجودى وحشت دارد.
|
جمعى كه دم از مهر و ارادت دارند |
در بام شرف كوس سيادت دارند |
|
|
چون دست به دامان سعادت زدهاند |
پا بر سر نام و ننگ عادت زدهاند |
|