دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٩٧ - خطاب به احزاب كه قيام نمودند به محاصره مدينه
|
دشمن كه هجوم مىكند بر سر من |
گويا كه خبر ندارد از خنجر من |
|
|
هركس كه جهد ز تيغ او رستم زال |
چون پيرزنى گريزد او از بر من |
|
٢٨٠- عمرو بن عبد ود وقتى به تنگ آمد سوگند ياد كرد من هم سوگند ياد كردم، شما بشنويد دروغگو كيست؟
٢٨١- او سوگند ياد كرد كه برنگردد، مسلمان هم نشود در نتيجه هر دو مرد (امام على ٧ و عمرو بن عبد ود) بجان هم افتادند.
٢٨٢- وقتى برگشتم نگاه كردم ديدم به پهلو مثل شاخه خرما كه روى ريگها و بلندى مىافتد افتاده است.
٢٨٣- من از لباسهاى او چشم پوشيدم و اگر من روى خاك افتاده بودم، او لباسهاى مرا بيرون مىآورد.
|
دشمن كه دلش مباد خالى از درد |
سوگند خورد كه قتل من خواهد كرد |
|
|
ليكن به ميان خاك و خونش بينم |
آن دم كه شود نشسته از هر سو گرد |
|
٢٨٤- او از بىعقلى سنگ را پرستش مىكرد و من خداى محمّد ٦ را از طريق صحيح عبادت مىكردم.
٢٨٥- فرزند عبد ود وقتى صادقانه به شمشيرى كه به اهتزاز درآمده نگريست فهميد كه موضوع جنگ شوخى نيست.
٢٨٦- اگر عمرو بن عبد ود در جولان زيادهروى كرد با شمشير هندى (آب ديده) تيز و آماده كارزار او را به خاك هلاكت مىافكنم.