دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٨٢ - مناجات با قاضى الحاجات
آرزوى مرگ در شهادت عمّار ياسر در جنگ صفّين
١٤١٩- آى
مرگى كه مرا رها نمىكنى، مرا آسوده گردان، زيرا تمام دوستانم را نابود كردى.
١٤٢٠- مىبينم دوستانم را هدفگيرى كردهاى، گويا از طريق راهنما، آهنگ آنان مىكنى.
|
تا چند توان مرگ عزيزان ديدن |
پس روى حسودان گران جان ديدن |
|
|
اى مرگ بيا كه آرزومند توام |
تا بازرهم ز شكل ايشان ديدن |
|
داستان كشتار لشكر
شام
١٤٢١- در دمشق و مردم آن جوانانى را كشتيم و زنان جوانى را عزادار ساختيم
كه نمىتوانستند خونخواهى كنند.
١٤٢٢- زنان زيبائى كه نياز به آرايش نداشتند در دمشق ماندند، زيرا نيزه شوهران آنان را صيد كرده بود و لحظاتى بعد از جنگ صفّين بيوههاى گريان شدند.
١٤٢٣- ما مردمى هستيم كه وقتى با نيزه حمله كرديم نيزههاى ما فقط جنگجويان را صيد مىكند.
١٤٢٤- براى شوهرانى گريه مىكنند كه به جنگ رفتند و تا روز قيامت از جنگ بازنخواهندگشت.
|
مائيم كه خصم را به صد پاره كنيم |
وز شهر بدن روانش آواره كنيم |
|
|
چون غالب او به خاك يكسان سازيم |
فرزند و زنش يتيم و بيچاره كنيم |
|