دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣١ - شكوه از زنان بى وفا كه نه صدق دارند و نه صفا
٢٠- هرگاه از آنها بىنياز باشم دوست هستند و آنگاه كه بلا نازل گردد دشمن مىشوند.
|
جمعى كه رفيق و مهربانت باشند |
هردم چه مگس بر سر خوانت باشند |
|
|
در وقت غنا مهر و محبت ورزند |
در حين بلا دشمن جانت باشند |
|
٢١- اگر به ناچارى پيش كسى نباشم با من دشمن است و هرچه مىخواهد دربارهى من فشار مىآورد.
|
تا چند ز دوستان خود غصه خورم |
وقت است كه جيب صبر صد جا بدرم |
|
|
از هركه شدم به كام و ناكام جدا |
شد دشمن جان و مىكند قصد سرم |
|
٢٢- آنگاه كه رئيس أهل بيت (محمّد ٦) از دنيا رحلت نمود از طرف مردم نسبت بمن روشى آشكار شد كه توقع نبود.
|
گر يافتهاى ز فيض حقّ نور و صفا |
از خلق مجو قاعده مهر و وفا |
|
|
از آل نبى كسى نباشد بهتر |
چون رفت نبى ز خلق ديدند جفا |
|
شكوه از زنان بىوفا
٢٣- حرف آنان
را كنار بگذار، زيرا وفا ندارند. باد صبا (كه از مشرق مىوزد) با عهدهاى آنها در
يك رديف است.
٢٤- قلبت را مىشكنند، سپس آن را جبران نمىكنند. قلبهاى آنان از وفا خالى است.