دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٠ - شكوه از زنان بى وفا كه نه صدق دارند و نه صفا
|
خالى ز كدورتى نخواهد بودن |
يارى كه براى كار دنيا باشد |
|
١٦- هرگاه پيمانى را از خويشاوند ناديده يافتم كرامت و حياى من اجازه اعتراض نمىدهد.
|
هركس كه به من عهد محبت دارد |
روزى كه طريق دشمنى آرد |
|
|
خواهم كه دهم جزاى بدفعلى او |
ليكن كرم و حيا مرا نگذارد |
|
١٧- هر زخمى دوائى دارد، مگر بداخلاقى كه قابل معالجه نيست.
|
هرگونه جراحتى كه در عالم هست |
دارند علاج هر يكى خلق به دست |
|
|
ليكن نتوان به هيچ صورت كردن |
تدبير جراحتى كه آن خلق بد است |
|
١٨- چه بسيار برادرانى كه با آنها از روى وفا كردن به برادرى زندگى كردم، اما وفاى آنان نسبت بمن به پايان نرسيد.
|
بسيار كسى كه كرد دعوى وفا |
با او به وفا زيستم از صدق و صفا |
|
|
ليكن چو رسيد وقت يارى كردن |
پيدا نشد از جانب او غير صفا |
|
١٩- هر وقت مرا مىبينند دوستى را ادامه مىدهند و محبت آنها تا پيش هم هستيم باقى است.
|
آنها كه طريق دوستى مىسپرند |
و ز غايت اشفاق به جاى پدراند |
|
|
دارند محبّتي اگر در نظراند |
و ان لحظه كه غائباند طورى ديگرند |
|