دیوان أمیر المؤمنین - میبدی، حسین بن معین الدین؛ زمانی، مصطفی - الصفحة ٣٧٢ - بيان اراجيف منافقان صاحب كينه
١٣٨٠- احزاب (جنگجويان مخالف در خندق) با چشم خود كمك خدا را به لشكر محمّد ٦ پيامبر خدا كه از نيروى بيان بطور كافى برخوردار بود را مشاهده كردند.
١٣٨١- چيزى كه جنگجويان خندق ديدند پند بزرگى است براى هر فردى كه فكر داشته باشد، چه عقل را براى درك بكار گيرد چه نگيرد.
|
مائيم كه از جهل و ذلالت دوريم |
خورشيد صفت در دو جهان مشهوريم |
|
|
در معركهاى كه دشمنان تيغ كشند |
شك نيست كه ما مظفر و منصوريم |
|
توضيح: خدا هم از طريق سرما و باد خندقيان را فشار داد و هم از طريق تضعيف روحيه و نيرنگ كه نعيم بن مسعود كه از طائفه غطفان بود اجراء كرد.
وى پيش پيامبر ٦ آمد و عرض كرد من مسلمان شدهام و كسى نمىداند اجازه بفرمائيد تا به دشمنان شما خدعه بزنم.
وى پيش طائفه بنى قريظه رفت و گفت: خانه غطفان و قريش از مدينه دور است و خانه شما نزديك، اگر در جنگ مسلمانان پيروز شوند، مردم مكه شما را تحويل مسلمانان مىدهند و مىروند بهتر اينست كه چند نفر از بزرگان مكه را گروگان بگيريد و در جنگ شركت كنيد.
نعيم پيش قريش رفت و گفت. طائفه بنى قريظه و غطفان براى محمّد ٦ پيام فرستادهاند كه ما از اعلام جنگ عليه شما پشيمانيم، جمعى از طائفه غطفان و قريش را تحويل شما مىدهيم تا آنان را بقتل برسانى و از تقصير ما بگذرى. بنابراين اگر يهود از شما گروگان خواستند ندهيد.
نعيم پيش طائفه غطفان هم رفت و همين مطلب را گفت.
ابو سفيان، پسر أبو جهل، عكرمه و عدهاى از طائفه غطفان پيش بنى قريظه رفتند تا جنگ را شروع كنند. بنى قريظه گروگان خواستند، ابو سفيان برگشت و نتوانستند