إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٨ - باب بيست و پنجم در عزلت و گوشهنشينى
و منقولست كه مردى سؤال كرد از مادر اويس[١] از كجا فرزند تو اين مقام و حالت بزرگ را يافت تا اينكه حضرت رسول ٦ با آنكه ملاقاتش نفرموده او را مدح فرموده بنوعى كه هيچ يك از اصحاب خود را آنچنان مدح نفرمود؟ گفت اويس از زمانى كه بحد بلوغ رسيد گوشهنشينى را اختيار كرد و هميشه در تدبّر و تفكر بود.
و مرويست كه خطاب رسيد بحضرت موسى هر كه دوست دارد دوستى را با او انس ميگيرد و هر كه انس بگيرد با دوستى تصديق ميكند قول او را و راضى مىشود بافعال او و هر كه وثوق پيدا كرد بدوستى اعتماد باو مينمايد، و هر كه شوق ديدار دوستى داشته باشد جديت ميكند تا خود را باو برساند، اى موسى جزاى بيشمارى ميدهم بكسانى كه ياد من كنند، و بهشت من براى اطاعتكنندگان است، و وصال من براى مشتاقان است، و همانا من اختصاص دارم بمحبّين (زيرا جز
[١]. اويس القرنى اليمانى خدمت پيغمبر٦ نرسيد با اينكه مسلمان شده بود حتى وقتى با اجازه مادرش بمدينه آمد چون آن حضرت نبود به يمن بازگشت و رسول خدا٦ در بارهاش فرمود: ابشروا برجل من امتى يقال له اويس القرنى فإنه يشفع لمثل ربيعة و مضر« دو قبيله بزرگ از عرب» و از حواريين حضرت امير( ع) و يكى از زهاد ثمانيه است كه گويند بعضى از شبها را ميگفت امشب شب ركوعست و بيكركوع شب را صبح ميكرد و شبى را ميگفت امشب شب سجود است و بيك سجده صبح ميكرد گفتند اى اويس اين چه زحمت است كه بخود ميدهى گفت كاش از ازل تا ابد يك شب بودى و من بيك سجده شب را صبح ميكردم و در صفين شهيد شد، و مرحوم نهاوندى در بنيان رفيع شرح حال ايشان را بيان كردهاند، و در منتخب التواريخ و روضات الجنات مختصرى نقل نمودهاند.