إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٩٩ - باب سى و ششم در فضيلت شكر نعمتهاى خدا و چگونگى آن
خدا اعراض كند.
و براى همين است كه خداوند پيغمبران و اولياء و بندگان خاص خود را بفقر مبتلا فرموده و دنيا را از آنها دور گردانيده[١].
حتى مرويست كه خداوند بيكى از فرستادگان خود وحى فرمود كه: بعزّت و جلال خودم قسم اگر شرم نميداشتم از بنده مؤمن خودم وانميگذاردم براى او چيزى كه بدن خود را بپوشاند، و من هر گاه ايمان بنده مؤمن را كامل نمودم مبتلايش ميكنم بفقر و بيمارى پس اگر جزع و فزع كرد فقر و بيمارى را بر او زياد كنم و اگر صبر را پيشه كرد مباهات ميكنم بسبب صبر او بملائكهها، تا آخر حديث كه ميفرمايد:
بدرستى كه قرار دادم (ولايت و دوستى) على ٧ را علم و نشانه براى ايمان، پس هر كه او را دوست بدارد و متابعتش كند براه راست هدايت خواهد شد، و هر كه او را دشمن دارد و ترك متابعتش نمايد گمراه خواهد بود، و جز اين نيست كه دوست نميدارد على ٧ را مگر مؤمن، و دشمن نميدارد او را مگر منافق[٢].
و از علامت شكر نعمت آنست كه كمك ننمايد كسى را در معصيت خداوند، و مردم جاهل فقط شكر آن كسى را بجا مىآورند كه بايشان غذا و لباس داده باشد، و ليكن بندگان خاص شكر خداى را بجا مىآورند چه در سختى باشند و چه در راحتى و آسايش.
[١]. شايد اشاره بهمين مطلب باشد بيان خاتم الأنبياء« ص» كه فرموده: الفقر فخرى، تهى دستى افتخار منست.
[٢]. منافق كسى را گويند كه كفر و دشمنى خود را پنهان دارد و ليكن بزبان اظهار اسلام و ايمان و دوستى كند.