إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧١ - باب سى و يكم در فضيلت حزن
ايمن از (عذاب) خدا بداند.
چنين گويد (ديلمى) من در آغاز زندگانى و جوانى هر گاه دعاى پيش از نماز شب را ميخواندم چون ميرسيدم باين جمله از دعا (ى حضرت سجاد ٧): أللهم ان ذكرت الموت و هول المطلع و الوقوف بين يديك تغصنى مطعمى و مشربى و أغصنى و أقلقنى (أقلبنى- أقلنى) عن وسادي و منعنى رقادى، خجل و شرمنده ميشدم زيرا تمامى اين صفات و حالت را در خود نميديدم.
پس در خاطرم گذشت و تصميم گرفتم كه راهى براى آن پيدا كنم كه دروغ نباشد، و بقلب خود چنين خطور ميدادم كه: اميد است داراى اين گونه صفات و حالت بشوم (و از خداى تمنّاى اين را داشتم كه موفّق شوم تا حالات من موافق مضامين آن شود).
پس چون قدرى از سنين عمرم گذشت و قواى بدنم سست گرديد و آثار مرگ هويدا و پديد آمد و ارتعاش بدن مرا عارض گرديد و كار بجائى رسيد كه چون داخل صبح ميشدم اميد زنده بودن تا شب را نداشتم و چون داخل در شب ميشدم اميد زنده بودن تا صبح را نداشتم حتى اگر قدمى ميگذاشتم اميد برداشتن آن را نداشتم و اگر لقمهاى در دهان مينهادم اميد اين كه زنده بمانم و فرو ببرم نداشتم.
پس چون چنين شدم توانستم بگويم: إلهي إنى إذا ذكرت الموت و هول المطلع و الوقوف بين يديك تغصنى مطعمى و مشربى و اغصنى بريقى و أقلقنى عن وسادي و منعنى رقادى و نقص على سهادى و ابتزنى راحة فؤادى إلهي و سيدى و مولاى مخافتك اورثتنى طول الحزن و نحول الجسد و الزمتنى عظيم الغم و ألهم و دوام الكمد و أشغلتنى عن الاهل و المال و الصفد و تركتنى مسكينا غريبا وحيدا و إن كنت بفناء الاهل و الولد