إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣٧ - باب چهل و سوم در سخاوت و فائده دنيائى و آخرتى آن
در صورت سائل ببينم.
و منقولست كه مردى بر حضرت رضا ٧ داخل شد و عرضكرد:
من مردى ميباشم از دوستان شما و گم كردهام نفقه و مخارج خود را، و در شهر خود غنىّ و ثروتمند هستم، تقاضا داشتم كه مخارجى بمن عنايت فرمائيد كه خود را بشهر و ديار خود برسانم و وقتى كه رسيدم تصدق ميدهم از جانب شما (زيرا من فقير و مستحق صدقه نيستم) پس آن حضرت برخاست و داخل حجره ديگرى شد و ساعتى نگذشت كه آن حضرت دست خود را از بالاى درب حجره بيرون آورد و فرمود اى مرد بگير اين دويست اشرفى را و استعانت بجوى مخارج خود و صدقه مده آن را از جانب من، عرضكردند خدمت آن حضرت: شما با وجود اينكه عطاى وافرى بآن مرد عطا فرمودى پس چرا روى مبارك را از او پوشاندى؟
فرمود: ما (أئمه) خانوادهاى هستيم كه دوست نميداريم ببينيم ذلت سؤال را در صورت سائل بجهت بر آوردن حاجتش.
و منقولست كه مردى از حضرت امام حسن مجتبى ٧ درخواست عطائى نمود آن حضرت پنجاه هزار درهم باو عطا فرمود با يكى از طيلسان (عبا) هاى عالى قيمتى، و فرمود: تمامى جوانمردى و مروّت در اينست كه اجرت حمل صدقه را هم بدهند.
و گفته شده كه جمعى مشاهده نمودند كه امير المؤمنين ٧ ميگريد از سبب گريه سؤال نمودند؟ فرمود: هفت روز است كه مهمان بر من وارد نشده، و اهل بيت رسالت : هر وقت خانهاى ميساختند يكى از اطاقهاى آن را مخصوص مهمانخانه مقرر ميداشتند.
و چهار خصلت است كه سزاوار نيست بر هر مردى كه رو از آن