إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٠٣ - باب چهارم در ترك دنيا
و كسى كه دنيا و مكر و خدعه او را با اهلش دانست به او بىميل و بىرغبت مىشود. و به تحقيق كه مؤمن داراى لهو و لعب نيست و از خود و عاقبت كار خود غافل نمىشود. و جز اين نيست كه همّت او فكر كردن و عبرت گرفتن است. و شعار او ذكر است. در هر حال ايستاده و نشسته گفتار او ذكر است و سكوت او فكر است و نظر و نگاه او عبرت است. زيرا مىداند كه هر صبح و شام يكى از سه خطر متوجّه اوست: يا بلايى نازل مىشود يا نعمتى از او گرفته مىشود يا مرگ او را غافلگير مىكند. و به تحقيق كه ياد مرگ عيش هر عاقل را مكدّر كرده است. پس عجب است از قومى كه در بين آنها بانگ كوچ كردن زده شده و آنها غافلند از برداشتن توشه و خرجى براى اين راه دور و دراز و حال آن كه مىداند هر سفرى را خرجى لازم است، آخر آنها به اول آنها ملحق مىشوند و آنها در حال بازى و فراموشى به سر مىبرند.
روايت شده در ذيل اين آيه شريفه: در حال كودكى مقام نبوّت و پيغمبرى به حضرت يحيى داديم، آن بزرگوار در سن هفت سالگى بود. اطفال به او گفتند بيا با ما بازى كن حضرت يحيى- ٧- در جواب اطفال فرمود: خلقت ما براى بازى نيست.
و قال امير المؤمنين ٧ في قول اللَّه تعالى: وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا،[١] قال: لا تنس صحّتك و قوتك و شبابك و غناك و نشاطك ان تطلب الآخرة.
[١] سوره قصص، آيه ٧٧.