إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٥٧ - باب چهاردهم در حال مؤمن در هنگام مرگ
بمن كان قبلك ممّن خزّن الاموال و جدّد الاقلال و جمع الرّجال فلم يستطع دفع المنيّة و لا ردّ الرّزية فلا تغتر بدنيا دنيّة لم يرضها اللَّه جزاء لأوليائه و لا عذابا لأعدائه.
بعضى از بزرگان به سلطانى نامه نوشت و او را موعظه كرد كه:
اى سلطان با رعيّت خود با عدالت رفتار كن، و به زيردستان خود رحم كن، و بر آنها تكبّر مكن، و قدر خود را بالا مبر، و قبر خود را كه منتهاى زندگى تو است فراموش نكن. پس به تحقيق كه مرگ تو را خواهد آمد گرچه عمر طولانى بنمايى. و حساب كارهاى تو در پيش تو است. و قيامت وعدهگاه تو است. و اين امر سلطنت كه در دست تو است به دست غير تو بود. و اگر براى او باقى مىماند به تو نمىرسيد و به زودى از تو به ديگرى انتقال پيدا مىكند. نه براى او باقى مىماند و نه براى تو باقى خواهد ماند. پس چيزى براى خود پيش فرست تا آنجا آن را حاضر بيابى. و بهرهبردار از اين منزل غرور و ناپايدار براى آن منزل فرح و سرور. و از حال گذشتگان عبرت بگير كه آنها مالها را جمع و خزانه كردند و تازه نمودند استقلال و شخصيّتهاى خود را. و مردان جنگجو را جمعآورى كردند. با همه اينها نتوانستند مرگ را از خود دفع كنند و قادر نشدند بلاها را از خود ردّ كنند. پس مغرور مشو به دنياى بىمقدار كه خداى متعال راضى نشد آن جزاى دوستانش باشد و نه عذاب دشمنانش.
و اعتبر بقول القائل شعرا:
|
و كيف يلذّ العيش من كان موقنا |
بأنّ المنايا بغتة ستعاجله |
|