إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٠٥ - باب سيزدهم در مبادرت به عمل
العاقل علم انّه ابلغ العظات.
مرد صالحى به بعضى از علماء گفت: مرا وصيّتى فرما! آن عالم بزرگوار فرمود: تو را وصيت مىكنم به يك چيز و آن اين است كه: بدانى شب و روز در تو عمل مىكنند، يعنى به مرور آنها تو رو به فنا و نيستى مىروى پس تو هم در آنها عمل كن به انجام اعمال صالح و خدمت به خلق. اين گفته را هر گاه شخص عاقل در آن تدبّر كند مىداند كه بليغترين و نيكوترين موعظه است.
و قيل: لعالم ما احمد الاشياء و احلاها في قلب المؤمن؟ قال: شىء واحد و هو ثمرة العمل الصّالح. قيل له: فما نهاية السّرور؟ قال: الأمن من الوجل عند حلول الاجل. ثم تمثّل بهذين البيتين.
|
ولدتك اذ ولدتك امّك باكيا |
و الناس حولك يضحكون سرورا |
|
|
فاجهد لنفسك ان تكون اذا بكوا |
في يوم موتك ضاحكا مسرورا |
|
به عالمى گفتند پسنديدهترين چيزها كدام است و شيرينترين چيزها در قلب مؤمن چيست؟ فرمود: يك چيز است و آن ثمره و نتيجه عمل صالح است. گفته شد: نهايت سرور و خوشحالى انسان چيست؟ فرمود: ايمن بودن از ترس در وقتى كه اجل را مشاهده كنى و مرگ تو برسد. سپس آن عالم از بابت مثال دو شعر مزبور را گفت كه فارسى آن اين است:
|
روزى كه تو آمدى به دنيا عريان |
مردم همه خندان تو بودى گريان |
|
|
كارى بكن اى دوست كه وقت رفتن |
مردم همه گريان تو باشى خندان |
|
و قال رجل للصّادق- ٧- اوصنى قال: له اعدّ جهازك و اكثر من زادك لطول سفرك و كن وصى نفسك و لا تكن تأمن غيرك ان يبعث