رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ١٥٦ - آثار و فضايل نماز شب و شبزندهدارى
است به ارتفاع صد سال، در آن چاه تابوتهايى از آتش است كه در آن تابوتها نيز صندوقهايى از آتش و لباسهايى از آتش و غل و زنجيرهايى از آتش است! پس در اين هنگام ناگهان يحيى ٧ سر برداشت و فرياد كشيد: اى واى كه چه غفلتى از سكران كردهام! پس سراسيمه و پريشان از آن مجلس بيرون آمد. پس زكريا ٧ از جا برخاست و بر مادر يحيى ٧ وارد شد و فرمود: مادر يحيى! از جا برخيز و به دنبال يحيى برو كه من مىترسم از اينكه ديگر او را نبينم مگر اينكه طعم مرگ را چشيده باشد!»]
فقامت فخرجت في طلبه حتّى مرّت بفتيان من بني إسرائيل، فقالوا لها: يا أمّ يحيى، أين تريدين؟ قالت أريد أن أطلب ولدي يحيى، ذكرت النّار بين يديه فهام على وجهه؛ فمضت أمّ يحيى و الفتية معها حتّى مرّت براعي غنم، فقالت له: يا راعي، هل رأيت شابّا من صفته كذا و كذا؟ فقال لها: لعلّك تطلبين يحيى بن زكريّا؟ قالت: نعم، ذاك ولدي، ذكرت النّار بين يديه فهام على وجهه، فقال: إنّي تركته الساعة على عقبة ثنيّة كذا و كذا، ناقعا قدميه في الماء رافعا بصره إلى السّماء، يقول: و عزّتك مولاي، لأذقت بارد الشّراب حتّى أنظر إلى منزلتي منك.
[ «پس مادر از جا بلند شد و رفت، به جمعى از جوانان بنى اسرائيل رسيد، جوانها به او گفتند: مادر يحيى! به كجا مىروى؟ گفت: پسرم يحيى را مىجويم، در حضورش سخن از آتش دوزخ رفته است و او سردرگم معلوم نيست كجا رفته است! پس مادر يحيى با جوانها به راه افتاد، به چوپانى رسيدند كه گوسفندان را مىچراند، به او گفت: اى چوپان! آيا