رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ٢٦٣ - تازيانه سلوك
[تحقيق: در روايات اهل بيت عليهم السّلام، مسألهاى بسيار ذكر شده است كه معلوم مىشود از اصول كلامى است و آن اينكه: هرصفتى كه در ممكن الوجود يافت مىشود بايد آن صفت را از خداوند متعال نفى نمود مثل اين فرمايش: «حدوث اشياء، شاهدى است بر ازليّت او؛ و داغ عجزى كه بر پيشانى آنهاست، گواهى بر قدرت اوست؛ و چون اشياء به حكم اضطرار فانى مىباشند، خود بيانگر دوام و بقاى خداست».
و مانند اين فرمايش: «و از اينكه به جواهر عالم جوهريّت بخشيد، معلوم شد كه خود جوهر نيست؛ و از اينكه وسايل آگاهى ايجاد كرد، معلوم شد كه خود او را وسيله آگاهى نياز نيست.» و همچنين روايات ديگرى كه در اينخصوص وارد شده است.]
و ورد أيضا: انّه تعالى حىّ، عالم، سميع، بصير، قادر، مريد، كاره، متكلّم. و هذه الصفات موجودة في الممكن أيضا. فكيف التوفيق؟!
و هكذا في كلام أهل المعرفة: نفى صفات الإمكان عنه أمر ظاهر- و قولهم أيضا: بلزوم المناسبة بين العلّة و المعلول في الصّفات غير مستور- و وجه التوفيق انّما يعرف من ملاحظة الدّليل
[و باز روايتى است كه «خداوند متعال حىّ و عالم و سميع و بصير و قادر و مريد و كاره و متكلّم است» با اينكه اين صفات در ممكن الوجود نيز وجود دارد، پس اين دو مطلب چگونه با هم مىسازد؟
و همچنين در كلمات اهل معرفت نيز روشن است كه صفات امكان را از خداوند متعال نفى كردهاند و درعينحال گفتهاند كه ميان علّت و معلول بايد مناسبت و سنخيّتى باشد، پس سازگارى اين دو مطلب چگونه است؟