رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ٦٨ - مقدمه مؤلف
[ «من تو را نپرستيدم از ترس آتشت و نه به طمع بهشتت؛ بلكه تو را سزاوار و لايق پرستش ديدم فلهذا عبادت و پرستش تو را نمودم!»]
در حديث حضرت شعيب- على نبيّنا و آله و ٧- شنيدى كه عرض نمود:
من نه از ترس آتش نالم، و نه از محبّت بهشت؛ و ليكن از جهت بعد از تو مىنالم، صبر مىكنم تا به ديدار تو برسم!
و از دعاى كميل ; شنيدى كه سيّد العارفين و رئيس المناجين عرض مىكند:
و هبنى صبرت على عذابك فكيف أصبر على فراقك؟!
[ «و مرا چنان بپندار كه قدرت صبر و شكيبايى بر عذابت را داشته باشم، پس چگونه مىتوانم بر فراقت شكيبا باشم؟!»]
اى نفس بىحياى نويسنده! و اى بينوا شنونده! اگر قطع به اين عوالم دارى، كو اثرش؟! چرا آرامى؟! چرا بر سر كوهها نمىروى؟! چرا به بيابانها فرار نمىكنى؟! چرا ورد شب و روزت واحسرتا على ما فرّطت فى جنب اللّه نيست؟!
بلكه اگر مظنّه هم دارى چرا از غصّه نمىميرى؟! بلكه اگر احتمالش هم مىدهى بايد اين احتمال، عيش تو را منغّص كند و لذّتت را از اعراض اين دنياى دنيّه فانيّه قطع كند. بگو:
واحسرتاه! واحسرتاه! واحسرتاه! واثبوراه! واحيرتاه! يا ويلى! يا دمارى! يا عولى! يا شقوتى!
بلى! ايمان ضعيف است كه هست، ولى قلوب هم از محبّت دنيا مريض شده؛ و الّا اگر ايمان نشد، شكّ هم كافى است. احتمال هم كافى است.