رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ٢٠٢ - تازيانه سلوك
مىشود. درحالىكه همين انسان در هرساعت و هرنفس و لحظهاى در معرض آن است كه حضرت عزرائيل بر او وارد شود و او دچار سكرات جان كندن گردد ولى او با اطمينان كامل غرق در لهو و لعب است و توجّهى به سراى ديگر ندارد!؟ و اين جهتش آن است كه گرفتار جهل و غرور است و جز اين چه مىتواند باشد؟
براى اينكه همانا اين شخص مسكين و درمانده شناختى از شدّت سكرات مرگ ندارد؛ چون تا شخصى آن را نبيند و تجربه ننمايد نمىتواند حقيقت آن را دريابد و ليكن از اخبار انبيا و اوليا عليهم السّلام و بعضى از قياسهاى عقلى، مىتوان به بعضى از وقايع عالم مرگ پى برد.]
و أمّا القياس الّذي يشبه له فهو انّ كل عضو لا روح فيه فهو لا يحسّ بالألم و اذا كان فيه الرّوح وجد الاحساس فالمدرك للألم هو الرّوح فمهما وقع الجرح أو الحريق فبقدر سريان الألم إلى الرّوح يتألّم منه و ذلك العضو الّذي سرى من جرحه أو قطعه ألم إلى الرّوح إذا كان عضوا كبيرا أو وقع الجرح على تمامه يشتدّ الألم بالعيان إذا فرض جميع الأعضاء و العروق وقع عليه العذاب لا بدّ أن يكون سريان الألم إلى الرّوح أعظم و أشدّ
[امّا قياس عقلى كه مىتوان تشبيه كرد آن است كه هرعضوى كه روح ندارد، درد را نيز حسّ نمىكند و اگر عضوى داراى روح باشد، داراى احساس درد هم مىباشد. بنابراين آنچه درد را احساس مىنمايد همان روح است؛ پس اگر جراحت يا سوختگى در عضوى پيدا شود، هرمقدار كه درد به روح رسوخ مىكند همانقدر احساس درد خواهد نمود و آن عضوى كه بهواسطه جراحت يا بريدن آن، روح دردكشيده اگر عضو بزرگى