رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ١٥٤ - آثار و فضايل نماز شب و شبزندهدارى
من از خداوند درخواست كردم كه تو را به من ارزانى فرمايد تا نور چشم من باشى.
يحيى عرض كرد: پدر جان! خود تو مرا به اين كار امر فرمودى!؟
زكريا فرمود: چه وقت من چنين دستورى به تو دادهام؟!
يحيى عرض كرد: آيا تو نبودى كه فرمودى همانا بين بهشت و جهنّم گردنهاى است كه جز بسيار گريهكنندگان از ترس خدا، نمىتوانند از آنجا عبور كنند؟
زكريا ٧ فرمود: چرا، من گفتم؛ بنابراين بكوش و تلاش كن كه جريان تو، غير از جريان من است.
پس يحيى برخاست و قباى خود را تكانيد و راه افتاد، مادرش جلوى او را گرفت و فرمود: پسرم! آيا اجازه مىدهى دو قطعه نمد براى تو درست كنم كه به گونههاى خود ببندى تا دندانهايت را بپوشاند و اشكهايت را پراكنده سازد؟ عرض كرد: مادر! اختيار با شماست؛ پس چنين كرد. پس مادرش دو قطعه پارچه برايش فراهم كرد كه دندانهايش را مىپوشاند و اشكها را پراكنده مىساخت، تا اينكه از اشك چشمهايش آن پارچهها خيس مىشد و از روى بازوانش سرازير مىگشت، آنگاه آن پارچهها را برمىداشت و مىفشرد و قطرات اشك از لابلاى انگشتانش مىريخت، حضرت زكريا ٧ نگاهى به سوى پسرش و اشكهاى چشمان او نمود؛ پس سر به طرف آسمان بلند كرد و عرض نمود: بار خدايا! اين پسر من و اين هم اشكهاى چشمانش و تو بخشندهترين بخشندگانى!»]
و كان زكريا [٧] إذا أراد أن يعظ بني إسرائيل يلتفت يمينا و شمالا، فإنّ رأى يحيى [٧] لم يذكر جنّة و نارا، فجلس ذات