رساله لقاء الله به ضميمه رساله لقاء الله امام خمينى - ملكى تبريزى، میرزا جواد - الصفحة ١٥٧ - آثار و فضايل نماز شب و شبزندهدارى
جوانى را با چنين و چنان نشانهها و اوصاف ديدهاى؟ گفت: شايد شما يحيى بن زكريّا را مىجوييد؟ گفت: آرى، او پسر من است كه در نزد او سخن از آتش دوزخ شده و او پريشان و سراسيمه گشته است. چوپان گفت:
من از او هماكنون در راه گردنهاى جدا شدم، درحالىكه پاهايش ميان آب و چشمهايش به طرف آسمان دوخته بود و مىگفت: به عزّتت سوگند، اى مولاى من كه من هرگز آب سرد نخواهم نوشيد تا جايگاهم را در پيشگاه تو مشاهده نمايم!»]
و أقبلت أمّه، فلمّا رأته أمّ يحيى دنت منه، فأخذت برأسه فوضعته بين ثدييها و هى تناشده باللّه أن ينطلق معها إلى المنزل فانطلق معها حتّى أتى المنزل، فقالت له أمّ يحيى: هل لك أن تخلع مدرعة الشّعر و تلبس مدرعة الصّوف، فإنّه ألين؟ ففعل و طبخ له عدس، فأكل و استوفى و نام، فذهب به النّوم فلم يقم لصلاته، فنودي في منامه: يا يحيى بن زكريّا، أردت دارا خيرا من داري و جوارا خيرا من جواري! فاستيقظ فقام فقال: يا ربّ اقلني عثرتي، إلهي فو عزّتك لا أستظلّ بظلّ سوى بيت المقدس و قال لأمّه: ناوليني مدرعة الشّعر، فقد علمت أنّكما ستورداني المهالك.
[ «پس مادر يحيى به سراغ فرزندش رفت و او را چنان ديد كه آن چوپان گفته بود و وقتى چشمش به فرزند افتاد به سويش شتافت و سرش را در آغوش گرفت و به سينه چسبانيد درحالىكه او را به خدا قسم مىداد تا با وى به خانه برگردد. يحيى با مادرش بازگشت تا به منزل رسيدند، مادر