ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٨٠ - (پنجاه حقى كه حضرت على بن الحسين سيد العابدين براى اصحاب خود نوشته است)
بهمين اندازه سپاس گوى او باش و توانائى نيست مگر بكمك خدا.
و اما حق فرزندت اين است كه بدانى كه او از تست و در نيكى و بدى عمر دنيا بستگى بتو دارد و تو مسئوليت آنچه را كه از او بعهده گرفتهاى دارى تو بايد او را نيكو ادب كنى و بپروردگار عز و جلش رهبرى كنى و بر فرماندارى او ياريش نمائى پس در باره فرزند همچون كسى رفتار كن كه بداند در نيكى بفرزند پاداش خواهد گرفت و در بد رفتارى با او بكيفر بد دچار خواهد شد.
و اما حق برادرت اين است كه بدانى او دست تو و عزت تو و نيروى تو است پس او را نه براى نافرمانى خدا اسلحه خود بساز و نه براى ستم بخلق خدا كمك خويش بكن و يارى او را بر دشمنش و خير انديشى از براى او را از دست مده پس اگر فرمان خدا را برد چه بهتر و گر نه خداوند بر تو گرامىتر از او باشد و نيرويى جز بوسيله خدا نيست.
و اما حق آقائى كه نعمت آزادى بتو ارزانى داشته اينست كه بدانى كه او از مال خود در باره تو خرج كرده و ترا از خوارى و وحشت بندگى بآرامش خاطرى كه در آزادى است رسانده است پس تو را از اسارت ملك آزاد كرده و بند بندگى را از تو باز نموده و تو را از زندان بيرون آورده و تو را مالك خودت نموده و براى پرستش پروردگارت ترا آسوده خاطر ساخته است و بايد بدانى كه او در حال حيات و مرگ تو از همه خلق بتو سزاوارتر است و بر تو واجب است كه او را با جان خودت و با هر چيزى كه او از تو بآن نيازمند است يارى كنى و نيروئى نيست مگر از جانب خدا.
و اما حق بندهاى كه تو نعمت آزادى باو بخشيدهائى اينست كه بدانى خداى عز و جل آزادى او را وسيلهاى از براى تو بسوى خودش و پردهاى براى تو از آتش قرار داده و پاداش تو در اين دنيا اينست كه اگر او خويشاوندى نداشته باشد بعوض مالى كه براى او خرج كردهاى ارث او را خواهى برد و در آخرت پاداشت بهشت خواهد بود.